close
تبلیغات در اینترنت
دانلود آهنگ جدید
انواع شعر در مداحی

سایت کربلایی حسن توزی بندر گناوه

مقدمه : همان طور كه گفته شد اين شعرا بودند كه در واقع اساس و پاية ستايشگري و مداحي اهل بيت (ع) را بنا نمودند. بزرگاني چون" حسان بن ثابت"،"ابو علي دعبل خزاعي"،" فرزدق" ، "بشير" ، " كميت بن زيد اسدي " و غيره ……. كه شالودة ستايشگري را بنا نهادند و همان گونه كه آمد ، در گذشته كساني به مداحي…

انواع شعر در مداحی

نویسنده ی این مطلب: سایت کربلایی حسن توزی
تاریخ ارسال مطلب: یکشنبه 29 فروردين 1395
مطلب در موضوعاتآموزش مداحی ، آموزش ،
انواع شعر در مداحی

مقدمه :
همان طور كه گفته شد اين شعرا بودند كه در واقع اساس و پاية ستايشگري و مداحي اهل بيت (ع) را بنا نمودند.
بزرگاني چون" حسان بن ثابت"،"ابو علي دعبل خزاعي"،" فرزدق" ، "بشير" ، " كميت بن زيد اسدي " و غيره …….
كه شالودة ستايشگري را بنا نهادند و همان گونه كه آمد ، در گذشته كساني به مداحي اين ذوات مقدسه مي پرداختند كه قريحة شاعري در آنها وجود داشت و گذشت زمان باعث شد كه رفته رفته پاي ساير عاشقان و شيفتگان مدح ائمه اطهار (ع) نيز به اين سرا باز شود و جامعة مداحان را كساني تشكيل دادند كه داراي ذوق سرشاري در زمينة حفظ و بارور كردن شعر و همچنين **** نفسي مسيحايي و صدائي خوش بودند . اما امروز مقولة شاعري و ستايشگري اهل بيت (ع) ، دو فن جداي از هم شناخته مي شود ولي روي هم رفته با توجه به اين پيشينه ، مداح نبايد با شعر و شاعري بي رابطه باشد و حتي المقدور با صنايع شعري ، قافيه و عروض و ساير فنون شاعري ، آشنايي اجمالي داشته باشد . اولين شكست يك مداح ، عدم آشنايي او با سبك هاي شعري و آرايه هاي ادبي آن مي باشد كه عيب بزرگي براي او محسوب مي شود. بالاخص در زمان حاضر كه اكثر مستمعين ، افراد تحصيل كرده و آشنا با ادبيات مي باشند. ناگفته نماند ، سر و كار داشتن با شعر و مطالعة ديوان هاي اشعار ، بالاخص ديوان خواجه شيرازي و همچنين ديوان صائب تبريزي كه مورد توصيه مقام معظم رهبري نيز مي باشد ، در بارور شدن اين حس ، به مداح كمك شاياني مي نمايد و حتي اگر اين كار به صورت تفنني هم باشد ، خالي از لطف نخواهد بود .البته سبك هاي شعري كه در مداحي مورد استفاده قرار دارد ، بسيار محدود است و بيشتر در سبك عراقي و خراساني خلاصه مي شود . از خصوصيات سبك عراقي ، تغزل و تشبيب در شعر مانند غزل هاي حضرت امام (ره) و از خصوصيات سبك خراساني كه امروزه كمتر مورد استفاده قرار مي گيرد ، ساده گويي ، استفاده از عبارات و تشبيهات روان و سنتي بودن آن است، مانند ديوان آقاي سازگار كه شعري وزين تر و ساده فهم تر است و در مجالسي كه بايد سنگيني و متانت در آن بيشتر حفظ شود ، استفاده از اين اشعار بهتر و شايسته تر خواهد بود ، مثل مجلس علما و بزرگان .
مقام معظم رهبري نيز در اين باره مي فرمايند: " كوشش كنيد شعر هاي خوب و مايه هاي شعري خوب را انتخاب كنيد ، مبادا به شعر كم مايه قانع شويد ، ما شعراي خوبي داريم ."
تتبع بيشتر در اين زمينه را بر عهده خود شما عزيزان مي گذاريم تا از موضوع بحث خارج نشويم . براي كاوش تحقيق بيشتر در حيطة شعر مي توانيد به كتابهايي كه در اين زمينه نوشته شده مراجعه فرمائيد ،
سخن را در اين مقوله كوتاه كرده و به قسمت دوم در اين بحث مي پردازيم كه مداح بعد از يافتن شعر مناسب ، چه فعاليت هايي را بايد روي آن انجام دهد و اصولا خود را چگونه با آن شعر مهياي مجلس نمايد؟
بعد از يافتن شعري كه داراي تمام خصوصيات فوق الذكر ، اعم از تناسب با مجلس و قوي بودن و مايه داشت شعر از نظر ادبي و تناسب داشتن با روضه اي كه قرار است خوانده شود ، نوبت مي رسد به پرداختند به خصوصيات و ويژگي هاي ظاهري شعر .
اولين كار اين است كه مداح ، وقف و ابتداها را در شعر بيابد . يعني با چند بار خواندن آن ، دريابد كه كجا بايد به وقف بخواند و كجا ابتدا كند و اگر اين وقف و ابتداها زياد بود ، حتما آن را با علامت زدن مشخص ننمايد تا موقع خواندن " گير" نكند . زيرا گير كردن مداح در شعر و اشتباه خواندن حركات ، حاكي از عدم تسلط او بر شعر مي باشد .
نكتة دوم اين است كه با يك مرتبه با لحن خواندن شعر مقام اوج و فرود آن را بشناسند كه در كدام بيت بالا رفته و در كجاي آن فرود آمده . در واقع بايد شاه بيت آن را پيدا كند و اوج صدا را روي آن بگذارد تا شعر هدر نرود و در بيتي كه مطلب شعر در آن تمام مي شود ، فرود آيد . شخص نبايد در آن اشتباه كند زيرا در اين صورت شعر ، اثر خود را در مجلس نمي گذارد .
نكتة سوم اينكه محل " گريز زدن " شعر را پيدا كند ، يعني جايي كه مي شود مطلب ديگري را با شعر تلفيق كرد را بيابد و آن را به عنوان بزنگاه مطلب ،در دست داشته باشد تا وقتي كه مجلس آمادگي قبول را پيدا كرد ،آن را بيان كند ،
نكته بعدي اينكه شعر را با روضه اي كه مي خواهد بخواند ، عجين كند و هر بند از شعر رابا روضه مربوط به آن همراه سازد نه اينكه شعر را تا آخر بخواند و بعد دوباره برگردد وروضة مربوط به آن را ارائه دهد ،حتي اگر لازم شد كنار هر بيتي ،يك كلمه را به صورت اشاره بنويسد تا موقع خواندن آن بيت ،آن مطلب هم يادش بيايد كه هيچ چيز از قلم نيفتد و از دوباره گويي مطالب نيز پرهيز شود،
نكته ديگر اينكه شعرش را به دو دسته ابيات اصلي و ذخيره تقسيم بندي كند تا اگر خواست بيتي را به مقتضاي محدوديت در وقت حذف نمايد ،بيت اصلي نبوده باشد تا شعر بي معني نگردد كه مي تواند ابيات اصلي را با علامتي مشخص نمايد ،
براي سازگاري ابيات با پرده هاي صدا و نحوة خواندن ،بايد ترتيب ابيات را با اوج و فرود ، هماهنگ ساخت به طوري كه شاه بيتها در اوج ابيات ابتدائي و ابيات فرعي ،پائين خوانده شود ،مثلا شاه بيت شعر نبايد در دو سه بند اول باشد زيرا اول شعر را بايد پائين خواند و شاه بيت با پرده پايين سازگاري ندارد.
اين چكيده و گزيده اي از كليات مسائلي كه در انتخاب شعر و كار روي آن بايد توجه شود ،


شروع با شعر
بعد از زمينه سازي و دادن سلام و صلوات و حمد ثناي الهي، مداح، مجلس را با شعر شروع مي كند. اين بهترين حالت مجلس است كه وقتي سلام داد، شعري را با عنوان مقدمة مجلس شروع مي كند كه پسنديده تر از حالتي است كه بعد از سلام دادن مداح شروع به روضه خواندن كند. سعي كنيد هميشه مجلس را با شعر آغاز نمائيد تا حالت وزين تري به خود بگيرد.اولا شعري كه ابتدا ي مجلس خوانده مي شود مي تواند اشعاري از آقا امام زمان (عج) باشد كه در حال حاضر بيشتر به اين شكل شروع مي كنند.
ثانيا يا اشعار اخلاقي كه در مذمت نفس سروده شده و يا اشعار مناجاتي استفاده كرد كه اين گونه، اشعار مناسب مجالس دعا و زيارت مي باشد مثلا در شبهاي ماه مبارك رمضان و يا قبل از دعاي كميل و …….شعر مناجات با خداوند خواند شود.
ثالثا از اشعاري استفاده نمايد كه در مدح ائمه معصومين (ع) سروده شده كه در گذشته خواندن اين گونه اشعار، جايگاه بهتري در مجالس داشته است.
شعر اول مجلس، ‌هر قسمي از اين سه دسته كه باشد بايد به عنوان مقدمة توسل از آن بهره جست و بايد توجه داشت كه نبايد آن را اصل قرار داد تا جا براي اشعار روضه هم وجود داشته باشد. البته اين بدان معني نيست كه با اين اشعار نمي شود مجلس گرداني كرد خير، مقصود اين مي باشد كه اگر قرار است بعد از اين اشعار، شعر ديگري خوانده شود بايد از ادامه دادن آن پرهيز كرد تا سبب خستگي مستمع نشود و بار شعر را در اشعار بعدي بيشتر كرد. چون خواندن اين اشعار، جنبة مقدمه دارد و به سبب آماده شدن مستمع براي گوش دادن روضه خوانده مي شود.زيرا در اول مجلس، مستمع هنوز، آمادگي روضه گوش كردن را ندارد و بايد او را آماده ساخت و هر كجا كه مداح احساس كرد مستمعش آماده شده ، بايد مقدمه را تمام كند و به خواندن روضه و اشعار مربوط به آن بپردازد.







مبحث اول :
گلـي خوشبـوي در حمام روزي
رسيـد از دست مخدومي به دستم
بدو گفتم كه مشكي يا عبيري ؟
كـه از بـوي دلاويـز تــو مستــم؟
بگفتـا مـن گلـي نـاچيــز بـودم
وليـكـن مـدتـي بـا گل نـشـستـم
كمـال هـمنشيني بر من اثر كرد
و گرنـه مـن همان خاكم كه هستم
(سعدي)
ـ به قافيه هاي شعر كه خوانديد ، دقت كنيد.
ـ اين شعر از نظر قافيه چه تفاوتي با قصيده دارد.
ـ چنانكه مي بينيد قافيه تنها در پايان مصراع هاي زوج آمده است.
ـ درون مايه شعري كه خوانديد چيست؟
ـ آيا در شعر به مطالب مختلف اشاره شده است ؟

شعر از آغاز تا پايان دربارة (تاثير همنشين نيكو) است يعني وحدت موضوع دارد. شعري را كه معمولا قافيه هايي اين گونه داشته باشد و در آن دربارة يك موضوع خاص سخن گفته شود قطعه مي نامند حداقل ابيات قطعه دو بيت است و قافيه ها معمولا در پايان مصراع هاي زوج مي آيد.
قطعه را از آن جا قطعه گفته اند كه گويي بخش يا قسمتي از يك قصيده است. پس قابل توجه مي باشد كه هر شعري، مطلعش مصرع نباشد هر چند بيت كه باشد قطعه ناميده مي شود.
دورن مايه قطعه معمولا ستايش يا نكوهش، تهنيت يا تعريف، فخر يا حماسه، اخلاقي يا تعليمي مي باشد.

تعريف قطعه :
در لغت به معني پاره اي از هر چيزي است و در اصطلاح مجموعه اي از ابيات هم وزن است كه از بيت اول تا بيت آخر قافيه ها در مصراع هاي دوم مي آيند.
مثالها :
يــكي را گه و بـي گه انـدر سراي
بـه سرقت همي رفت مال و منال
بـــر آورد ديــوار خـانــه بــه ابــر
نبــود ايمـن از دزد در عين حال
كسي گفتش اين دزد در خانه است
تـو بنـدي ره بـام چشمت به مال
سخن فهم كن زين مثل اي عـزيـز
چـو نفست زند ره ز شيطان منال

قطعه اي از عبدالرحمن جامي :
بـه دندان رخنه در فولاد كردن
بـه نـاخـن راه در خـارا بــريـدن
فرو رفتن به آتش دان ، نگونسار
به پلك ديده، آتش پاره چيـدن
به فرق سر نهادن صد شتـر بـار
ز مشـرق ، جانـب مغرب دويـدن
بسي بـر جامي آسانتــر نـمايـد
كـه بـار منـت دو نـان كـشيـدن

سه قطعه از پروين اعتصامي :
محتسب مستي به ره ديـد و گريبـانش گرفـت
مست گفت: اي دوست اين پيراهن است، افسار نيست
گفت : مستي، زان سبب افتان و خيزان مي روي
گفـت : جـرم راه رفـتـن نيـست ، ره همـوار نـيـست

گفـت : مـي بـايـد تــو را تــا خـانه قـاضي بـرم
گفـت : رو، صبـح آي، قاضي نيمه شب بيدار نيست
گفت: نزديك است والي را سراي ، آن جا شـويم
گفـت : والــي از كـجـا در خـانــة خـمـار نـيـست؟
گفـت : تـا داروغه را گوييم ، در مسجد بـخـواب
گفـت: مسجــد خـوابـگاه مــردم بــدكــار نـيـست
گفـت : دينــاري بــده پـنهان و خود را وا رهان
گفت: كار شرع كار درهم و دينار نيست
گفـت : از بـهـر غـرامـت جـامه ات بــيــرون كنــم
گفت : پوسيده است جز نقشي ز پود و تار نيست
گفـت : آگه نـيـستــي كــز سـر در افـتـادت كـلاه
گفت : در سـر عقـل بـايد، بي كلاهي عار نيست
گفت : مي بسيـار خوردي، زان چنين بيخود شدي
گفت : اي بـيـهوده گو، حرف كم و بسيار نيست
گفت : بــايـد حـد زنـد هشيـار مــردم مـسـت را
گفت : هوشياري بيار اينجا كسي هشيار نيست

مرثيه عبدالله بن حسن (ع) :
اي عمو تا نالة هـل من معينـت را شنيـدم
از حـرم تـا قتـلگه با شور جانبازي دويـدم

آنچنان دل برد از من بانك هل من ناصر تو
كاستينـم را از دست عمه ام زينب كشيدم
فرصتي نيكو ز هل من ناصرت آمد بدستـم
تو كرم كردي كه من در قلزم خون آرميدم
جاي تكبـيـر اذان ظـهر در آغـوش گرمـت
بـانگ مادر مادر زهرا در اين صحرا شنيدم
گر چه طفلي كوچكم اما قبولم كن عمو جان
بـرسر دست تو من قرباني شش ماهه ديدم
كس نداند جز خدا كز غـصة مـظلومي تـو
بـا چه حالي از كنار خيمه در مقتل رسيدم
دست من افتاد از تن، گو سرم بر پايت افتد
سرچه باشد تير عشقت را بجان خود خريدم
تا برون از خيمه گه رفتي دل من با تو آمد
تـو برفتن رو نهادي من ز ماندن دل بريدم
جاي بابايم امام مجتبـي خـالي است اينجا
تـا ببينـد من بـه قربـانگاه تـو آخر شهيـدم
مبحث دوم :
مستزاد
نوع شعر است كه در آخر هر مصراع آن يك جملة كوتاه، از نوع نثر مسجع بيفزايد كه در معني و موضوع با آن مصراع مربوط است، اما از نظر وزن اصلي آن شعر متفاوت بوده و يك قافيه مستقل هم دارد و گاهي با مصراع اصلي هم قافيه مي شود و چون وزن اين يك جمله با وزن اصلي شعر نمي خواند و به اصطلاح زايد است ، اين شعر را مستزاد گفته اند .
نمونة مستزاد از حاتف :
اين نوع مستزاد ها را بيشتر براي دسته هاي زنجير زني مي سرايند البته در سينه زني هم مي شود استفاده كرد.
امشب به صحرا بي كفن جسم شهيدان است شام غريبان است
امشب نواي كودكان بر بام كيوان است شام غريبان است
امشب بر روي كشته ها در ناله مرغانند چون ني در افغانند
آل علي ويران نشين اندر بيابان است شام غريبان است
امشب سليمان زمان در گوشة هامون غلطان به بحر خون
كي خاتم محبوب حق در خورد ديوان است شام غريبان است
امشب سر نعش حسين زينب عزادار است تا صبح بيدار است
به شعري كه خوانديم دقت كنيد، در پايان هر مصراع چه چيزي آمده است؟
به آخر هر مصراع كلمه يا كلماتي افزوده شده است . اين نوع شعر را به سبب همين بخشهاي اضافي (مستزاد) گويند كلمه يا كلمه هاي اضافه شده معني مصراع را كامل مي كنند اين افزوده ها همه هموزنند و تاثيري در وزن مصراع بيش از خود ندارند.
تعريف مستزاد:
مستزاد شعري است كه اگر به آخر مصراع آن كلمه يا كلماتي اضافه شود. افزوده ها معني مصراع ما قبل خود را تكميل مي كنند.
مثال( الف )
اي تشنــة دريا افتـاده به ميـدان اي ساقي طفلان
از داغ تــو سوزد جگر عالم امكان اي ساقي طفلان
از بادة ايثار و وفا جان تو سرمست جامي به سر دست
جام دگرت خون جبين و لب عطشان اي ساقي طفلان
اي باعث دلگرمي خورشيـد ولايت جانها به فدايت
از داغ تو شد روز حسين شام غريبان اي ساقي طفلان
باور نتوان كرد كه افتاده اي از پا بردار علم را
برخيز كه داغ تو نباشد به دل آسان اي ساقي طفلان
صحرا و من و داغ تو و غريب زينب جان آمده بر لب
مي سوزم از اين غم كه شدي كشته به ميدان اي ساقي طفلان

مثال (ب)
اي برادر چه شود گر تو بيايي به برم به رهت منتظرم (2)
تا ببيني از اين قوم چه آمد به سرم به رهت منتظرم (2)
خاك و خون پاك كن از لطف زچشم من زار اي به غم گشته دچار
تا بروي تو فتد بار دگر چشم ترم به رهت منتظرم
سر پرواز حرم دارم و از سنگ جفا قوم بي شرم و حيا
حيف و صد حيف شكستند ز كين بال و پرم برهت منتظرم
هر دو دستم ز بدن گشته جدا از ره كين ز يسار و ز يمين
زد عمود از ره بيداد لعيني به سرم برهت منتظرم
داده ام بلبل بستان تو را وعدة آب شدم از غصه كباب
مانده داغ غم او لاله صفت بر جگرم به رهت منتظرم

ج) مستزادي از ابن يمين:
با جمع بتان صحبت سنگين چه خوش آيد
در كـاسة زر، بـادة رنگيـن چـه خوش آيد
گر يار ز رخ، پــرده بــر انــداختــه بـاشـد
جان باختن از عاشق مسكين چه خوش آيد
ديدن به جمالي كه به است از گل صد برگ
بـا لاله و نسريـن و ريـاحين چه خوش آيد
لعل لب دلدار ، شرابـي است فــرح بـخـش
بـيهوش از آن شربت شيرين چه خوش آيد



1 ـ تعريف شعر قطعه را بنويسيد.
2 ـ كتاب شعري را باز كنيد و شعرهاي قطعه و مستزاد را علامت بزنيد.
3 ـ تعريف شعر مستزاد را بنويسيد.
4 ـ يك شعر قطعه و يك شعر مستزاد را بنويسيد.
5 ـ رديف و قافيه شعرهاي داخل جزوه را علامت بزنيد.


مسمط

رمضان بهشت خدا شده ز گل جمال تو يا حسن
مه نيمه اختر كوچك و مه تو هلال تو يا حسن
يم علم و حكمت و معرفت نمي از كمال تو يا حسن
دل دشمنان تو را بروي نبوي حصال تو يا حسن
صفحات و متن كتاب حق رخ و خط و خال تو يا حسن
به خدا رسيده ز بندگي طيران بال تو يا حسن
* * *
تـو چـراغ بـزم وصـال حـق تـو بـهار خـلد مخـلدي
تو خداي حسن و ملاحتي تو يگانه عبد مؤيدي
تو به جسم ، جان كتاب حق تو به روح ، روح مجردي
تو كمال كل كمال ها تو جمال خالق سرمدي
تو علي تو فاطمه تـو حسن تـو حسين يا كه محمدي
كه عيان جلالت پنج تن بود از جلال تو يا حسن
* * *
نه عجب كه فخر كند خدا ، به ملك ز شوق عبادتت
نه عجب كه غنچه به صبحدم ، شكفد به عرض ارادتت
همه انبياء شده معترف به جلال و مجد و سيادتت
ز طلوع صبح خجسته تر ، شب جان فزاي ولادتت
من و لطف و جود و عطاي تو ، كه كرم بود همه عادتت
به عطا و حلم و كرم كسي ، نبود مثال تو يا حسن

شعري كه خوانديد از چند بخش پديد آمده است ؟
ـ آيا قافية هر سه بخش يكي است ؟
ـ شمار مصراع ها در هر بخش چگونه است ؟
به آخرين مصراع هر بخش توجه كنيد. آيا قافيه آنها با هم تفاوت دارد ؟

شعري كه خوانديم از سه بخش پديد آمده است و هر بخش قافيه اي مستقل دارد .
تمام مصراع هاي يك بخش به جز مصراع آخر هم قافيه است . شمار مصراع ها در هر بخش يكي است و معمولا هر بخش سه تا شش مصراع دارد ، مصراع آخر تمام بند ها هم قافيه است اين گونه شعر را مسمط مي نامند .
در مسمط هر بخش را يك رشته و مصراع آخر آن را بند گويند بند حلقة ارتباطي همة رشته ها به يكديگر است ، شمار رشته هاي مسمط نا معين و به اختيار شاعر است ، بنيان گذار مسمط منوچهري دامغاني شاعر قرن پنجم است.
درون مايه مسمط مدح ، اشعار سياسي ، ملي و ميهني است .


مسمط پنج مصراعي :

البته تعداد مصراع هاي مسمط هايي كه سروده شده مختلف است . گاهي در هر بخش سه مصراع آورده اند ، كه به آن مسمط مثلث مي گويند و گاهي چهار مصراع در هر بخش آورده اند كه مسمط مربع مي گويند .
گاهي پنج مصراع ( مسمط مخمس ) . و تا شش مصراع و گاهي بيشتر نيز گفته اند .

تعريف مسمط :
شعري است كه از رشته هاي گوناگون پديد مي آيد ، قافية رشته ها متفاوت است و در هر رشته تمام مصراع ها به جز مصراع آخر هم قافيه است . مصراع آخر هر رشته را بند گويند ، اين مصراع كه در تمام رشته ها هم قافيه است ، حلقة ارتباط تمام رشته هاست .

ارسال دیدگاه

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

پشتیبانی