اشعاری تقدیم به پيشگاه مولی الموحدین امیرالمومنین (ع)

سایت کربلایی حسن توزی بندر گناوه

اشعاری تقدیم به پيشگاه مولی الموحدین امیرالمومنین (ع),

اشعاری تقدیم به پيشگاه مولی الموحدین امیرالمومنین (ع)

نویسنده ی این مطلب: سایت کربلایی حسن توزی
تاریخ ارسال مطلب: چهارشنبه 08 مهر 1394
مطلب در موضوعاتمناسبت ها ، عید غدیر ،
اشعاری تقدیم به پيشگاه مولی الموحدین امیرالمومنین (ع)

 

غديريه

 
( ابوتراب هدائى ت : 1276 ـ و: 1373 ه . ش )

هر چه بينى در بسيط خاك كج خوى شرير ----- هر كه بينى مانده در چنگال آمالش اسير
كفر و الحاد و نفاق و دور ماندن از صواب ----- و اين پليديها و ظلمت هست ز انكارغدير
چون رسول اللّه خاتم گشت مامور از خدا ----- تا نمايد ره ، بشر را سوى احسان كثير
تا رهاند از پريشانى و جهل و خودسرى ----- هم نمايد راه روشن را براى هر بصير
آمدش جبريل و گفتا: اى امير انبيا ----- اى كه در كانون خلقت نيست مانندت نظير
من تو را از جانب يزدان پيام آورده ام ----- اى كه هستى بر خلايق هم بشير و هم نذير
اى كه بر ذرات عالم مى رسد از توحيات ----- واى كه در عرش علا باشد تو را جا وسرير
تا رهانى خلق را از تيرگيهاى ضلال ----- تا كنى بينا به نور باطن خود هر ضرير
تا كنى بنيان دين را استوار و پايدار ----- تا نماند حجتى از بهر افراد شرير
مجمعى اندر غدير خم بپرداز و بگو ----- بعد من باشد على بر ارض و ما فيها سفير
حكم او حكم من است و حكم من حكم خدا ----- حب او ايمان و بغضش كفر و زين نبودگزير
فرض بر هر فرد انسان است تا از روى صدق ----- رخ نهد بر آستان اين جوانمرد دلير
هست جنت جايگاه پيروان صادقش ----- هر كه از او روى تابد دوزخش باشد مسير
هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست ----- هست اين فرمان رب خالق حى قدير
حاضران گفتند پذيرفتيم و يك تن زان گروه ----- بخ ‌بخ گفت و بيعت كرد و خواند او راامير
ليك بعد از رحلت او كند آن كان نفاق ----- چاهى اندر معبر آن سفله خويان قصير
تا به آل مصطفى ظلم و جفا سازد روا ----- تا ببندد راه را بر حق شناسان بصير
تا زند آتش به باب معبر روح الامين ----- تا شود خون از جفايش قلب زهراى خبير
تا كه بعد از اندكى از جور و بيداد يزيد ----- اهل بيت او شود در دست اهريمن اسير
تا هدايى را زبان گوياست خواهد از خدا ----- تا مصون مانند، از هر رنج ، ياران امير
(1)

توتياى ديده


ذبيح اللّه صاحبكار (معاصر)


اى توتياى ديده من خاك پاى تو ----- وى كنج خلوت دل عالم سراى تو
هر مو به تن زبان شده تا از تو دم زند ----- چون نى پر است هر رگ جان از نواى تو
گاهى برآى از دل و در ديده جلوه كن ----- اى صدهزار ديده و دل مبتلاى تو
داغ محبت تو چراغ دل من است ----- اين لاله زار يافت صفا از صفاى تو
دانم چسان ز درد كشم انتقام ، اگر ----- دستم رسد به تربت دارالشفاى تو
سوزد در انجمن ، دل پروانه ، جان شمع ----- بر حال من كه سوخته ام درهواى تو
اين نيم جان كه مانده ز تاراج غم به جا ----- يكبار رو نما كه بود رونماى تو
هر كس ز جام عشق تو نوشيد جرعه اى ----- بيگانه شد ز خويش چو شد آشناى تو
از دل كجا روى كه جز اين كلبه حقير ----- در عالم وجود بود تنگ جاى تو
اى رهنماى قافله عشق ، همتى ----- كز پا فتاده خسته دلى در قفاى تو
آنان كه از براى تو مردند، زنده اند ----- مرده ست آن كسى كه نميرد براى تو
بى جلوه تو ديده ما را فروغ نيست ----- بى حاصل است طاعت ما بى ولاى تو
در كار خلق ، هر گره مشكلى كه هست ----- گردد گشوده در كف مشكل گشاى تو
من عاجزم ز وصف و ثناى تو ياعلى ----- زيرا كه حق نموده به قرآن ثناى تو
روز غدير خم به جهان گشت آشكار ----- جاه تو و جلال تو و كبرياى تو
دست سهى ز دامن مهرت جدا مباد ----- اى توتياى ديده ما خاك پاى تو
(2)

بيعت با خورشيد


محمد جواد غفور زاده شفق (معاصر)


چه روى داده كه مهتاب دلپذير شده است ----- ستاره دستخوش طلعت منير شده است
مگر سپيده دم بيعت است با خورشيد ----- كه مهر گوشه نشين ماه گوشه گير شده است
خبر رسيد كه با حكم كاروانسالار ----- قرار قافله در ساحل غدير شده است
صفاى باغ ولايت ـ كه سبز باد مدام ـ ----- ز دلنوازى اين بركه در كوير شده است
امين وحى هم احرام بست از اين ميقات ----- كه بار عاطفه گلفرش اين مسير شده است
فرشته گفت كه يا ايهاالرسول بخوان ----- بخوان حديث ولا را كه دير دير شده است
به حكم روشن ما انزل اليك اينك ----- رسول از پى ابلاغ ، ناگزير شده است
فضا ز عطر نفسهاى پاك پيغمبر ----- پر از شميم بهشتى است دلپذير شده است
ز شوق آمدنش دشت پرنيان پوشيد ----- ز يمن مقدم او موج شن ، حرير شده است
صدا صداى رسول خداست در صحرا ----- سكوت سايه سنگين آبگير شده است
به هر كه رهبر ومولى منم ، على مولاست ----- و اين عليست كه بر مؤمنان امير شده است
خوشا سعادت آزاده اى على پيوند ----- كه در حصار تولاى او اسير شده است
پس از حبيب خدامحور هدايت اوست ----- كه مهر او سبب صافى ضمير شده است
شهيد شيوه آزادگى و شاهد وحى ----- ز فيض اوست كه علامه شهير شده است
امين مرز تشيع امينى نستوه ----- حماسه ساز بلنداى الغدير شده است
كسى كه در ره احياى اين سترگ پيام ----- زده است سينه به دريا به كام شير شده است
كسى كه رنج سفر ديد و در سراسر عمر ----- ز خود گذشته در اين خطه خطير شده است
طلايه دار ظفرمندى از قبيله علم ----- كه در حريم ولايت خطرپذير شده است
به مرزبانى رسم تشيع علوى ----- مجاهدى كه كمر بسته و دلير شده است
على است آن شب قدرى كه ناشناخته ماند ----- كه پيش مرتبتش آسمان حقير شده است
به ياد غربت او در بهار خاطره ها ----- بنفشه با دل خونين بهانه گير شده است
(3)

غديريه سرير ولايت


قاسم سرويها (معاصر)


على بر سرير ولا مى نشيند ----- به جاى نبى ، مرتضى مى نشيند
به امر خدا بر سرير ولايت ----- مه آسمان ولا، مى نشيند
على جانشين است چون مصطفى را ----- كه بر مسند مصطفى مى نشيند
چو بد مدعاى على حق پرستى ----- على هم بر اين مدعا مى نشيند
على ز امر حق پيشوا گشته امروز ----- كه بر مسند پيشوا مى نشيند
چو اقضاكم از مصطفى آمد او را ----- از آن بر سرير قضا مى نشيند
بود مؤمنان را امير معظم ----- كه بر معنى انما مى نشيند
على چون بود حاكم كشور دل ----- نه بر تخت ، بر قلبها مى نشيند
به جاى نبى گر نشيند به جز او ----- به يزدان قسم بر خطا مى نشيند
بوداهل بيت نبى كشتى نوح ----- به كشتى كنون ناخدا مى نشيند
على گر نشيند به جاى پيمبر ----- بود جاى او و بجا مى نشيند
على گر نشيند بر اورنگ اسلام ----- به مهر و وفا و صفا مى نشيند
اگر او شود قائد خلق گيتى ----- دگر ريب و روى و ريا مى نشيند
على گر شود حكمران مر بشر را ----- دگر ظلم و جور و جفا مى نشيند
على گر نشيند به كاخ عدالت ----- پى محو هر ناروا مى نشيند
على گر نشيند به تخت خلافت ----- پى يارى بينوا مى نشيند
بود سرويا شيعه شادان كه امروز ----- على ، بر سرير ولا مى نشيند
(4)

نقش رهبرى


سيد محمد خسرونژاد خسرو (معاصر)


چون مرتضى به جاى نبى انتخاب شد ----- بر روى شيعيان جهان فتح باب شد
نص صريح آيه يا ايهاالنبى ----- امروز از خدا به محمد خطاب شد
راز خفى كه بين نبى بود با خدا ----- با امر حق عيان به همه شيخ و شاب شد
فرمان حق رسيد كه در حجة الوداع ----- احمد براى نصب على در شتاب شد
در آفتاب وادى سوزان الغدير ----- ظاهر به روى دست نبى آفتاب شد
شايسته مقام نبى غير او نبود ----- زان رو على به امر خدا انتخاب شد
تا زد نبى به نام على نقش رهبرى ----- نقش مخالفان همه نقش بر آب شد
بر جن و انس رهبر و مولا و پيشوا ----- بعد از نبى به امر خدا بوتراب شد
آنها كه بود در دلشان كينه على ----- دلهايشان ز آتش حسرت كباب شد
آن كاخهاى مرتفع آرزويشان ----- يكباره سرنگون شد و يكجا خراب شد
هر بنده اى كه دامن مهر على گرفت ----- فارغ ز هول و وحشت روز حساب شد
دست طلب به دامن او زن كه در جهان ----- هر كس گرفت دامن او كامياب شد
هر كس كه گشت داخل حصن ولايتش ----- ايمن به روز حشر ز بيم عذاب شد
نوروز شيعيان جهان عيد مرتضى است ----- روزى كه شادمان دل ختمى مب شد
ما را ظهور مهدى او آرزو بود ----- كز انتظار او دل هر شيعه آب شد
خسرو چه جاى خنده بود كز غم زمان ----- بيرون بسى ز ديده ما خون ناب شد
(5)

غديريه


عبدالحسين فرزين (معاصر)


امشب از ميمنت افلاك منور بينم ----- عالم آراسته و در زر و زيور بينم
آسمان نورفشان ز انجم و اختر بينم ----- خاك را در كف انوار مسخر بينم
ماه رخشنده چنان خسرو خاور بينم ----- از پرن پرتو ناهيد فزونتر بينم
آنچه بينم همه در جلوه ديگر بينم ----- شعف و شور به هر چهره و رخ در بينم
از زمين هلهله بر گنبد اخضر بينم ----- گوش چرخ فلك از هلهله ها كر بينم
شب فرخ اثر عيد غدير است امشب ----- خاك پر نورتر از ماه منير است امشب
بوستان دردى و بهمن فرح افزاست هنوز ----- كوه و صحرا و در و دشت مصفاست هنوز
نفس باد صبا غاليه آساست هنوز ----- روى دلدار بهين منظر و مرئى ست هنوز
همچنان ارزش گل عالى و والاست هنوز ----- خار خوار است و خسك در رده بيجاست هنوز
ابر آذار گهر ريز و گهر زاست هنوز ----- بى بها از كرمش لؤلؤ لالاست هنوز
بلبل دلشده را غلغل و غوغاست هنوز ----- جغد را كوخ عدم مسكن و ماواست هنوز
تيغ حق آخته بر پيكر اعداست هنوز ----- مدعى زار و سرافكنده و رسواست هنوز
شب فرخ اثر عيد غدير است امشب ----- خاك پر نورتر از ماه منير است امشب
حج بجا آمد و مقصود امم حاصل شد ----- بهره ور امت آگاه دل و مقبل شد
هر يك از قافله ها در جهتى راحل شد ----- كاروان نبوى نيز سوى منزل شد
در نور ديد بيابان و به خم واصل شد ----- متوقف شد و آسوده و فارغ دل شد
لطف حق بار دگر قافله را شامل شد ----- ناگهان ابر كرم بارور و باذل شد
مستفيض از كرم معنوى اش عاقل شد ----- بر محمد ز خدا وحى چنين نازل شد
كه پس از تو ولى اللّه و وصى عامل شد ----- بلغ امرى كه رسالت به على كامل شد
شب فرخ اثر عيد غدير است امشب ----- خاك پر نورتر از ماه منير است امشب
جبرئيل امر خدا تا به نبى اعلان كرد ----- بر قبايل شه لولاك عمل آسان كرد
قرشى و حبشى جمع بدان ميدان كرد ----- منبرى را ز جهاز شتران بنيان كرد
خطبه اى خواند سپس امر خدا تبيان كرد ----- جانشينى على را به عموم عنوان كرد
شمس رخشنده بتابيد و جهان رخشان كرد ----- نتوان پرتو خورشيد به گل پنهان كرد
خنك آن شخص كه فرمانبرى از فرمان كرد ----- رستگار است هر آنكو به على پيمان كرد
شب فرخ اثر عيد غدير است امشب ----- خاك پر نورتر از ماه منير است امشب
نور حق ، مظهر ايمان ، سرو سردار على است ----- وصى بر حق و مولاى سزاوار على است
بوالحسن شير خدا، سرور احرار على است ----- ياور و ابن عم مرسل دادار على است
لافتايى كه بود قامع كفار على است ----- دافع شر و ريا كارى اشرار على است
خفته بر جاى نبى قائد بيدار على است ----- آن كه شد بر كتف خواجه اخيار على است
حرم آن كو كه بپرداخت ز اغيار على است ----- قبله حاجت شاهان ، شه ابرار على است
كعبه و مقصد عشاق وفادار على است ----- وه كه فرزين سبب حرمت ابرار على است
شب فرخ اثر عيد غدير است امشب ----- خاك پر نورتر از ماه منير است امشب
(6)

گل هميشه بهارم غدير آمده است


(سيد مصطفى موسوى گرمارودى ت :1334ه .ش)


گل هميشه بهارم ، ببين خزان باقى است ----- خراش صاعقه بر چهر آسمان باقى است
حديث سيلى طوفان به چهره گل سرخ ----- هنوز بر دهن ياس و ارغوان باقى است
ز ابر فتنه تگرگى كه ريخت بر سر ما ----- هزار غنچه پرپر به بوستان باقى است
نشان مرگ و بلا بود در كوير سكوت ----- غريو رعد كه در گوش هر كران باقى است
شكست كشتى امن از شقاوت طوفان ----- به روى آب فقط دست بادبان باقى است
هزار سال گذشت وز تازيانه برق ----- شيار زخم بر اندام ناروان باقى است
پرندگان بهارى ز باغ كوچيدند ----- به روى شاخه نشانى ز آشيان باقى است
اميد رويش گل را خزان ربود ز باغ ----- اميد رجعت سرسبز باغبان باقى است
گل هميشه بهارم غدير آمده است ----- شراب كهنه ما در خم جهان باقى است
خداى گفت كه : اكملت دينكم آنك ----- نواى گرم نبى در رگ زمان باقى است
قسم به خون گل سرخ در بهار و خزان ----- ولايت على و آل ، جاودان باقى است
گل هميشه بهارم بيا كه آيه عشق ----- به نام پاك تو در ذهن مردمان باقى است
(7)

عيد غدير است و روز شادى عالم


امير برزگر خراسانى (معاصر)


عيد و گه عشرت است و باده كشيدن ----- روز وصال و گل مراد تو چيدن
دوره هجران گذشت و روز وصال است ----- باده بده ، باده اى ، كه پاك و حلال است
پاى بكوب از نشاط و دست بيفشان ----- در ره دلبر هر آنچه هست بيفشان
گاه نشاط است و روز عيد غدير است ----- فخر بشر مصطفى به خلق بشير است
مى دهد اين مژده را به توده آدم ----- كز طرف حق ، على ولى است به عالم
بعد نبوت ولايت است و امامت ----- تا كه جهان باقى است ، تا به قيامت
خالق بر مرتضى نموده عنايت ----- دوخته بر قامتش قباى ولايت
داده به دستش لواى رهبرى دين ----- كرده جهان را به عدل و داد وى آذين
كيست على آن كه هر چه هست همه اوست ----- آن كه بزرگ است نزد دشمن چون دوست
آن كه مقامش فزون ز حد بيان است ----- آن كه ولايش سعادت دو جهان است
مظهر جمله صفات خالق اكبر ----- قافله سالار خلق حيدر صفدر
آن كه به كنه وجود و ذات و صفاتش ----- كس نرسيده ست در حيات و مماتش
آن كه بود افتخار عالم و آدم ----- آن كه دمش جان دهد به عيسى مريم
آن كه تبر در كف خليل خدا شد ----- بر سر نمروديان چو تير بلا شد
منجى نوح نبى ، به بحر و بر آمد ----- خضر نبى را، دليل و راهبر آمد
گاه عصا شد به دست موسى عمران ----- گاه بر انگشترى ، نگين سليمان
گاه شده يوسف و به چاه فتاده ----- گاه قدم بر سرير ماه نهاده
اوست كه از انما لوا به كف اوست ----- اوست كه از هل اتى عطا به كف اوست
معنى ايمان و مظهر شرف و داد ----- سبزترين سرو باغ عالم ايجاد
آينه در آينه جلال جمالش ----- عالم هستى حكايتى ز كمالش
مهر و مه از او گرفته روشنى و نور ----- نيست ز چشمى نهان اگر نبود كور
دست من و دامن ولاى يداللّه ----- آن كه ز درد دل چو من بود آگاه
مرحمتى يا على به خسته دلان كن ----- دوزخ ما را ز لطف باغ جنان كن
رحمتى اى آن كه جز تو دادرسى نيست ----- هر چه كه باشد تويى و جز تو كسى نيست
راحت جانهاى زار خسته تويى تو ----- مرهم زخم دل شكسته توئى تو
هر چه قلندر بود تو برگ و نباتى ----- هر كه سكندر شود تو آب حياتى
در دل نوميد من تو نور اميدى ----- شام سياه مرا تو صبح سپيدى
ما به تو اميد بسته ايم و حقيريم ----- بنده و درمانده و به نام اميريم
(8)

كعبه دلها


غلامرضا غلامپور (معاصر)


در غدير خم ، طلوع نور بود ----- خم ، تجلى گاه ، كوه طور بود
كاروانى شد، مقيم آن زمين ----- كاروان سالار، ختم المرسلين
غرق شادى ، جمله افلاكيان ----- خرم و سرمست خيل خاكيان
جبرئيل آورد، پيغام از خدا ----- بر حبيب او، رسول مصطفى (ص )
گفت آوردم ، به فرمان كريم ----- بهر تو اينك پيامى بس عظيم
امتت را آگه از اين راز كن ----- عقده از كار دو عالم باز كن
داد فرمان خاتم پيغمبران ----- تا به پا شد، منبرى در آن مكان
بر فراز منبر آن ، والا مقام ----- كرد حجت بر مسلمانان تمام
گفت پيغمبر(ص ) كه بعد از من على ----- رهبر خلق و امام است و ولى
پس بخوانيد اى قدح نوشان خم ----- آيه اليوم اكملت لكم
خانه زاد خانه امن خدا ----- شد وصى و جانشين مصطفى
خانه زاد كعبه نورى منجلى است ----- كعبه دلهاى مشتاقان على است
خانه زاد كعبه بر دوشش به شب ----- مى برد شام يتيمان عرب
تا مبادا كودكى بى نان و آب ----- سر نهد بر بستر و بالين خواب
(9)

بركه سرشار هدايت


طاهره موسوى گرمارودى (معاصر)


عيد غدير است و جهان در سرور ----- كون و مكان غرق نشاط است و نور
بانگ طربخوانى كروبيان ----- سوى زمين مى رسد از آسمان
شيعه كند فخر بر اهل زمين ----- زان گه بود در صف اهل يقين
اهل يقينى كه مرامش ولاست ----- در نظرش آل على مقتداست
اى شرف اهل ولايت ، غدير! ----- بركه سرشار هدايت ، غدير!
آب حياتى كه سكندر نيافت ----- آن تويى و سوى تو بايد شتافت
زمزم و كوثر ز تو كى بهترند؟ ----- آبروى خويش ز تو مى خرند
خلقت گيتى چو خدا مى نمود ----- منبع آن از رشحات تو بود
اين كه كند زنده همه چيز آب ----- زاب غدير است نه از هر سراب
از ازل اين بركه به جا بوده است ----- آينه لطف خدا بوده است
بر لب اين بركه باغ بهشت ----- دست ملايك گل آدم سرشت
بركه نه ، بل قلزم آب حيات ----- بر لب آن كشتى اهل نجات
بر لب اين بركه وضو كرد عشق ----- آبروى خويش از او كرد عشق
قطره اى از آن كه ز دستش گريخت ----- خون شهيدان شد و بر خاك ريخت
حرمت اين بركه ندانست كس ----- جز نبى و نايب ايشان و بس
آوخ اگر معرفتى خلق داشت ----- كى به خود اين بركه فرو مى گذاشت ؟
(10)

خوشترين ايام


قاسم استادى ثابت (معاصر)


از غدير خم نداى روح پرور بشنويد ----- نغمه من كنت مولى از پيمبر بشنويد
گر چه در روز الست اين نغمه را بشنيده اند ----- گوش جان بايد گشودن تا مكرربشنويد
روى گلفرش زمين اين آسمانى نغمه را ----- از لب لعل نبى از قول داور بشنويد
از جهاز اشتران چون منبرى آراستند ----- حكم يزدان را به خلق از عرش منبر بشنويد
رو سوى امت نمود آن مصطفاى كردگار ----- كاى جماعت جمله از مولى و چاكربشنويد
در غدير خم شدم ماءمور از سوى خدا ----- تا به حق ، حق را رسانم بار ديگر بشنويد
مى كنم امروز حجت بر خداجويان تمام ----- نشنويد امروز اگر، فرداى محشر بشنويد
من به هر نفسى كه اولايم على اولى بود ----- رستگاريد، از دل و جان گفته ام گربشنويد
همرهان كردند بيعت با على در آن كوير ----- ذكر بخ بخ اى مولى ، مكرر بشنويد
شام عيد است و جلال اين خجسته عيد را ----- از زبان اطهر فتاح خيبر بشنويد
شد سؤال از او چه روزى خوشترين روز توبود ----- پاسخش را با شعف اى اهل محضربشنويد
گفت روى دست پيغمبر به صحراى غدير ----- بهترين روزم بد، ار داريد باور بشنويد
باز پرسيدند از او از سختى ايام عمر ----- ميزند گفتار او بر قلب نشتر بشنويد
گفت آن روزى كه سيلى بر رخ زهرا زدند ----- رنج و اندوه من از ديوار و از در بشنويد
موسم عيد است ثابت وقت آن آمد كه باز ----- از غدير خم نداى روح پروربشنويد
(11)

خم غدير


حبيب اللّه چايچيان (حسان) ت:1302 ه .ش)


خم غدير و ساقى صهباى احمد است ----- بزم سرور و عيد احباى احمد است
شور عظيم تاجگذارى مرتضى است ----- روز ظهور آيت كبراى احمد است
فرمان رسيده از طرف ذات كبريا ----- بعد از نبى ، على است كه بر جاى احمد است
يعنى يكى است امر نبى و وصى او ----- احكام مرتضى همه فتواى احمد است
در پرده گفت آنچه خدا گفت از على ----- امروز روز جلوه معناى احمد است
دهها هزار زاير حق كرده ازدحام ----- مرآت حق نما قد و بالاى احمد است
صحراست پر خروش و گدازنده آفتاب ----- يا رب مگر قيامت دنياى احمد است
طاها به روى منبر و حيدر كنار اوست ----- امروز يك نمونه ز فرداى احمد است
معراج مرتضى است كه همدوش مصطفى است ----- دست على به دست تواناى احمداست
حال عبادت است حسان در نشاط ما ----- فرمان اين سرور به امضاى احمداست
(12)

خم سراى ولايت


نصراللّه مردانى (معاصر)


قسم به جان تو اى عشق ، اى تمامى هست ----- كه هست هستى ما از خم غدير تومست
در آن خجسته غدير تو ديد دشمن و دوست ----- كه آفتاب بود آفتاب بر سر دست
نشان ز گوهر آدم نداشت هر كه نبود ----- به خم سراى ولايت خراب و باده پرست
به باغ خانه تو كوثرى بهشتى بود ----- كه بر ولاى تو دلبسته بود صبح الست
در آن ميانه كه مستى كمال هستى بود ----- به دور سرمديت هر كه مست شد پيوست
بساط دوزخيان زمين ز خشم تو سوخت ----- چو در سپاه ستم برق ذوالفقار توجست
هنوز اشك تو بر گونه زمان جارى است ----- ز بس كه آه يتيمان ، دل كريم تو خست
ز حجم غربت تو مى گريست در خود چاه ----- از آن به چشمه چشمش هميشه آبى هست
هنوز كوفه كند مويه در غريبى تو ----- زمانه از غم تنهايى ات به گريه نشست
دمى كه خون تو محراب مهر رنگين كرد ----- دل تمامى آيينه ها ز غصه شكست
(13)

واژه نامه


آب حـيـات : آب زنـدگـانـى كـه بـه آن آب حـيـوان نـيـز مـى گويند و خوردن آن موجب عمر ابـدى مـى شـود. چنان كه حضرت خضر از آن آب نوشيد و عمر ابدى يافت . در اصطلاح عرفاتجلى حق است بر دل سالك .
آذار: يكى از ماههاى رومى
آفتاب عز و ناز: استعاره است براى رسول اكرم (ص )
امتثال : اطاعت كردن و به جا آوردن فرمان
اذفر: تيزبو، تندبو، خالص
انين : ناله و زارى از درد
اصحاب اليمين : اصحاب سعادت و نجات (سوره 56 / 27، 28، 90، 91)
اندرپسين : سرانجام ، آخرت
ايـاب خـلـق : اشـاره اسـت بـه (ايـاب الـخـلق اليكم ): بازگشت مردم به جانب شما (اهل البيت ) است .
(بخشى از زيارت جامعه : مفاتيح الجنان )
الست : آيا من نيستم ؟ (سوره اعراف / 172 (رك : عهدالست )
احرى : شايسته تر، سزاوارتر
اجرى : وظيفه - جيره
ام الكتاب : آيات محكمات قرآن (كنايه از على (ع ))
آصف بن برخيا: وزير حضرت سليمان (ع )
بعير: شتر
بحر مسجور: درياى پر و مالامال
بـدر چـرخ لى مع اللّه : كنايه از رسول اكرم (ص ) [ر.ك : حديث نبوى : لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب او نبى مرسل ]
بسام : خنده رو
بعد اللتيا و اللتى : پس از چنان و چنين ، بعد از تلاش و مجادله بسيار
بيضاء: روشن ، سپيد
بابى انت و امى : پدر و مادرم فداى تو باد
بنت العنب : دختر رز، شراب
بخشگر نارو جنت : قسيم بهشت و دوزخ (كنايه از على (ع ))
بهل : (فعل امر از هليدن ) فروگذار، رها كن
بـخ لـك : اشـاره اسـت به سخن ابابكر و عمر در غدير خم پس از نصب حضرت على (ع ) به خلافت وصايت و ولايت : (بخ ‌بخ لك يابن ابى طالب اصبحت و امسيت مولاى و مولا كل مؤمن و مؤمنة )
پرن : ستاره هاى پروين ، ثريا
تهليل : لا اله الا اللّه گفتن ، ذكر توحيد حق تعالى
توسن : اسب سركش و رام ناشده
تسنيم : نهرى است در بهشت كه در بالاى غرفه ها جارى است .
(سوره 83 / 27، 28)
تنين : اژدها
تكسين و تگين : نام پادشاهان ترك و چگل
تضليل : گمراهى ، گمراه كردن
ثمين : گرانبها
جبت : بت
جندل : سنگ
چار مادر: عناصر اربعه (آب ، خاك ، باد و آتش )
حـج وداع : (حجة الوداع ) آخرين سفر حج حضرت رسول (ص ) كه پيامبر(ص ) در غدير خم على (ع ) را به وصايت و ولايت و جانشينى خود تعيين فرمود.
حسام : شمشير برنده
حبذا: آفرين ، مرحبا (از ادات مدح )
حى لا يزال : زنده بى زوال ، خداوند متعال
حبل : ريسمان
خسرو گردون سرير: اشاره به رسول اكرم (ص ) و معراج آن حضرت
خاذل : واگذارنده - خواركننده
خير المساء: بهترين شامگاه
خان انگبين : كندوى عسل
خناس : وسوسه ديو سركش و واپس رونده (سوره ناس / آيه 4)
خزف : سفال
ده عقول : عقول عشره ، ده فرشتگان
دست احد: دست خدا، يداللّه كنايه از على (ع ) (اشاره است به سوره فتح آيه 10)
ذنب لا يغفر: گناه نابخشودنى
رطب اللسان : شيرين گفتار
ربقه : حلقه رسن
روح القدس : جبرئيل
زيب : زيور، زيبنده ، سزاوار
سها: ستاره اى است ريز در بنات النعش
سود: (ماضى فعل سودن ) ساييد
سليل : فرزند
سكر: مستى
سيدالورى : سرور و آقاى مردم
سر حى لايزال : راز خداى زنده پاينده اشاره به وجود مقدس على (ع ) است
سويدا: مركز دل ، ميان قلب
سر اللّه : كنايه از على (ع ) است
سحبان وائل : از معروفترين فصحاى عرب
سيد بطحا: پيامبر اكرم (ص )
ساغر: پياله شراب ، منظور شاعر ساغر ولايت و امامت است
ساقى حق : (ساقى كوثر) كنايه از على (ع ) كه ساقى كوثر است
سعير: دوزخ ، آتش دوزخ
شبر و شبير: امام حسن (ع ) و امام حسين (ع )
شه عرش آستان : كنايه از وجود مقدس پيامبر(ص ) با اشاره به معراج آن حضرت است
شه لولاك : كنايه از پيامبر اكرم (ص ) با اشاره به حديث قدسى (لولاك لما خلقت الافلاك )
شيخ و شاب : پير و جوان
صرصر: باد تند
صيت : آوازه ، شهرت
صلاى عام : ندايى كه براى دعوت و فراخواندن همگان است
صادر اول : منظور رسول اكرم (ص ) است با توجه به اين كه آن حضرت فرمود: اول ما خلق اللّه نورى
صخره صما: سنگ سخت
صهر: داماد
صدا: انعكاس صوت ، پژواك
صادق : از اسماى الهى است
صاحب حوض : على (ع )
صهبا: شراب انگورى سرخگون
صفير: بانگ ، بانگ مرغان ، سوت
ضرير: كورو نابينا
ضيغم : شير درنده ، شير نر
ضرغام : شير درنده ، شير نر
طغات : (جمع طاغى ) سركشان و طاغيان
طير مشوى : مرغ بريان شده (14)
طه : نام يكى از سوره هاى قرآن و لقبى است براى حضرت محمد(ص )
طائف : طواف كننده
طره : زلف و موى جلو پيشانى
عينين اعمى : دو چشم كور
عدل : بار يك طرف كه بر پشت ستور برند (غياث )، برابر، همسر
عرش : تخت
عقده لا ينحل : گره ناگشوده ، غمى كه بر دل مى نشيند
عصات : (جمع عاصى ) عصيان كنندگان ، سركشان از امر خدا...
عين اليقين : يكى از مراحل يقين است كه اول آن (علم اليقين ) و آخر آن (حق اليقين ) است
عيوق : ستاره اى سرخ رنگ و روشن در كنار راست كهكشان كه نگهبان ثرياست (غياث )
عظام رميم : استخوانهاى پوسيده
عزازيل : شيطان
عصير: شيره انگور
عين ياسين : كنايه از على (ع )
عقار: شراب
غره : سپيدى پيشانى
غسلين : خون و چرك و زردآبى كه از بدن دوزخيان سرازير مى شود
غوث انام : فريادرس مردمان
غمام : ابر
فاختار: فاخته
فزع : ترس
فيصل يافتن : تمام شدن ، به پايان رسيدن
قمع : شكستن و زدن و خوار كردن
قاضى اكبر: على (ع ) است كه پيامبر اكرم (ص ) در حق وى فرمود: اقضاكم على
قراب : غلاف
قطب امكان (قطب عالم امكان ): كنايه از پيامبر(ص ) و ائمه اطهار(ع )
قتب : پالان شتر، جهاز شتر
قامع فجار: از بين برنده نابكاران و اهل فسق و فجور
كلال : خستگى ، درماندگى
كم : آستين
لـيـلة المبيت : شبى است كه على (ع ) بر جاى رسول اللّه (ص ) خوابيد و حضرت محمد(ص ) به غار
ثور پناه برد و سپس به مدينه هجرت فرمود.
لمعان : درخشندگى
لاهوت : عالم امر، عالم غيب
للّه در قائل : خدا بر نيكى گوينده بيفزاياد
لالى : (جمع لؤلؤ) مرواريدها
محيط: دريا
مالك رقاب : فرمانروا، صاحب اختيار
مطلع النهار: خاستگاه خورشيد، پديدارى روز، مشرق
ماء وطين : آب و خاك ، كنايه از وجود خاكى انسان است
مهر يثرب : خورشيد مدينه ، منظور رسول اكرم (ص ) است
ماه بطحا: منظور حضرت رسول (ص ) است
مكين : جاى گزيننده ، جاى گيرنده
مصباح : چراغ
مشكات : چراغدان
مدام : هميشه ، به معنى شراب هم آمده است
مثال : فرمان
مشؤوم : نحس و نامبارك
مـشـؤوم خـصم : اشاره است به حارث بن نعمان كه انكار ولايت على (ع ) كرد و سنگى از آسمان بر سرش فرود آمد (ر.
ك : آيه شريفه ساءل سائل بعذاب واقع )
مخذول : خوار شده ، واگذاشته شده
مويه : زارى
مغيث : فريادرس
مزمر: ساز و عود كه مى نوازند (غياث )
معتكف : جاى اعتكاف و گوشه گزينى
مطير: باران زا
مهيمن : ايمن كننده از خوف ، گواه ، از اسمهاى الهى
ملتقط: برچيده شده ، جاى برچيدن ميوه
مقتطف : چيده شده ، جاى چيدن
مطوى : درهم پيچيده شده (غياث )
ملجى : پناهگاه
مجلا: محل جلوه و جلوه گرى
مدينة الاصنام : شهر بتها
مجمل : كوتاه و مختصر
متابع : پيرو
نقير: چاهك خرد بر پشت هسته خرما، كنايه از چيزى اندك
نـخـلـه طـور: درخـتـى در وادى ايـمـن در حـوالـى كـوه طـور كـه از آن انـوار حـق تـعالى بر
حضرت موسى (ع ) تجلى كرد (غياث )
نسناس : نوعى از حيوان كه بر يك پاى خود مى جهد، به صورت نصف آدمى است داراى يك گوش ،
يك چشم و يك دست و يك پاى دارد (غياث )
نواصب (جمع ناصب ، ناصبى ): نام گروهى از مسلمانان اند كه با على (ع ) دشمنى مى ورزند
نفس طه : جان پيامبر اكرم (ص ) كنايه از على (ع ) است
نبى يا نوى : قرآن مجيد
نعم الغدات : نيكوترين و روشنترين بامداد
ناسوت : عالم طبيعت و اجسام
نقشبند ماء وطين : كنايه از خداوند متعال
نوروز اضحى : نوروز درخشنده و درخشان
وحل : گل
هـل لـسـت (الست ): اشاره است به سخن حضرت رسول (ص ) خطاب به مردم در غدير خم :الست اولى بالمؤمنين من انفسهم ؟ قالوا: بلى
همال : انباز و همتا
هشت بستان : كنايه از بهشت است
يرليغ : حكم و فرمان
ياسين : نام يكى از سوره هاى قرآن ، لقبى است براى حضرت رسول (ص )

آيات


انما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا (احزاب / 33)
انـمـا ولـيكم اللّه و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون .
(مائده / 55) اين در شان على (ع ) نازل شده است كه در حين نماز انگشترى خود را به سائل داد.
ذالـك الـيـوم هـدى لـلـمـتـقـيـن : شـاعـر به آيه اول سوره بقره : ذالك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين .نظر داشته است .
الرحمن على العرش استوى : خداوند بخشايشگرى كه بر عرش عالم وجود با علم و قدرت بى پايانش
محيط و مسلط است .(سوره طه / 5)
قـل تعالوا ندع بخشى از آيه 61 سوره 3 است كه در باره مباهله با علماى نجران در سال 10هجرى
مطابق 24 ذيحجه اتفاق افتاد كه ترسايان پرداخت جزيت را قبول كردند.
تمام آيه چنين است : فمن حـاجك فيه من بعد ما جائك من العلم فقل : تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم ونسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ...و آت ذالقربى حقه (سوره 17 / 26)
و اما ان كان من اصحاب اليمين فسلام لك من اصحاب اليمين (واقعه / 90-91)
و يقول الكافر يا ليتنى كنت ترابا (نبا / 40)
و هـو الـذى مـرج الـبـحرين هذا عذب فرات و هذا ملح اجاج و جعل بينهما برزخا و حجرامحجورا (فرقان / 53)
يداللّه فوق ايديهم (فتح / 10)
يعصمك اللّه من الناس (اشاره است به بخشى از آيه 67 سوره مائده )
تـمام آيه چنين است : يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته واللّه يعصمك من الناس ان اللّه لا يهدى القوم الكافرين
يوم لا يغنى مولى عن مولى شيئا ولا هم ينصرون (دخان / 41)

احاديث و برخى عبارات عربى


انا قسيم اللّه بين الجنة والنار (على (ع ) - بحارالانوار ج 25 ص 352)
اول من يدخل الجنة محبك و اول من يدخل النار مبغضك (حديث نبوى (ص ))
انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى (حديث نبوى )
آتنى كاسا رويا سائغا للشاربين : جام سيراب كننده اى كه براى نوشندگان گواراست برايم بياور.
بغض على سيئة لاتنفع معها حسنة (كنزالعمال ج 6 ص 158)
خمرت طينة آدم بيدى اربعين صباحا (حديث قدسى )
سلونى قبل ان تفقدونى از سخنان على (ع )
على مع الحق و الحق مع على يدور معه حيثما دار (حديث نبوى )
قال رسول اللّه (ص ) لعلى (ع ): انت امامى يوم القيامة فيدفع الى لواء الحمد فادفعه اليك و انت تذود الناس عن حوضى (حديث نبوى (ص ))
قـال داوود(ع ): يا رب لماذا خلقت الخلق ؟ قال : كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف (حديث نبوى )
لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا (از سخنان مولى على (ع ))
لا سيف الا ذوالفقار و لافتى الا على (بيان جبرئيل امين در وصف على (ع ))
مـن اراد ان يـتـخـلـص مـن هـول الـقـيـامـة فليتول وليى وليتبع وصيى و خليفتى من بعدى ، على بن ابيطالب ، فانه صاحب حوضى يذود عنه اعدائه ليسقى اولياءه (حديث نبوى )
ولاية على بن ابيطالب حصنى فمن دخل حصنى امن من عذابى (حديث نبوى (ص ))
يا على ! انت اول من يدخل الجنة و بيدك لوائى و هو لواء الحمد.
قيل يا رسول اللّه من صاحب لواك فى الاخرة ؟ قال : صاحب لواى فى الدنيا على بن ابيطالب (حديث
نبوى (ص ))
اما تنظروا الغصن لقد شاخ : آيا نمى نگرى كه شاخه درخت پير شده است ؟
صانك اللّه : خدا تو را نگهدارى كناد

پی نوشت ها


1- ابـوتـراب هـدايـى ، راه سعادت (برگزيده اشعار)، بنياد پژوشهاى اسلامى ، چ1 ، 1374 ه . ش ، مشهد، ص 31
2- بـيعت با خورشيد، انجمن ادبى اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى خراسان ، 1376 مشهد، ص 62
3- بيعت با خورشيد، ص 68
4- قاسم سرويها، سروستان ، انتشارات قاسمى ، مشهد، 1367 ه . ش ، ص 307
5- بيعت با خورشيد. ص 37
6- عبدالحسين فرزين ، برگ سبز (مجموعه شعر)، چاپخانه طوس ، مشهد، 1358 ه . ش ، ص 12
7- غدير در شعر فارسى ، صص 178، 179
8- بيعت با خورشيد، ص 25
9- بيعت با خورشيد، ص 74
10 - بيعت با خورشيد، ص 98
11- بيعت با خورشيد، ص 120
12- غدير در شعر فارسى ، ص 129
13- روزنامه خراسان (ويژه غدير) شماره 13816 (4 ارديبهشت 1376).
14- اشـاره است به حديثى كه مورد اتفاق است كه براى پيامبر(ص ) روزى مرغ بريانى هديه آورده شـده بـود وحـضرت (ص ) فرمودند من اين غذا را با محبوبترين افراد در نزد خدا و من ، ميل دارم بخورم ، درين موقع على (ع )آمد و با آن كه سه بار خادم حضرت از ورود على (ع ) بنا به عذرى مانع گـرديد اما بار سوم حضرت على (ع ) واردشد و غذا را با پيامبر اكرم (ص ) تناول كرد. (ر.ك : ترجمه مناقب ابن مغازلى چاپ تهران ، 1398 ه ، ص 326

 

ارسال دیدگاه

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی