close
تبلیغات در اینترنت
دانلود آهنگ جدید
اشعاری در مدح و ولادت امام هادی(ع)

سایت کربلایی حسن توزی بندر گناوه

اشعاری در مدح و ولادت امام هادی(ع) لطف امام هادی(ع) لطف امام هادى و نور ولایتش ما را اسیر کرده به دام محبتش بر لطف بى کرانه اوبسته ‏ایم دل امشب…

اشعاری در مدح و ولادت امام هادی(ع)

نویسنده ی این مطلب: علی احمدزاده
تاریخ ارسال مطلب: دوشنبه 06 مهر 1394
مطلب در موضوعاتمناسبت ها ، ولادت امام هادی (ع) ،
اشعاری در مدح و ولادت امام هادی(ع)

اشعاری در مدح و ولادت امام هادی(ع)

لطف امام هادی(ع)

لطف امام هادى و نور ولایتش
ما را اسیر کرده به دام محبتش

بر لطف بى کرانه اوبسته ‏ایم دل
امشب که جلوه گر شد خورشید طلعتش

منت خداى را که به ما کرده مرحمت
توفیق برگزارى جشن ولادتش

تبریک باد بانوى کبرى سمانه را
کین غنچه بر دمید ز گلزار عصمتش

ماه تمام و نیمه ذى حجه مطلعش
خیر کثیر وکوثر قرآن بشارتش

این است آن امام که تقدیر ایزدى
بعد از جواد داده مقام امامتش

این است آن امام که ذرات کائنات
اقرار کرده‏ اند به جود و کرامتش

این است آن امام که در برکة السّباع
شیران شوند رام و گذارند حرمتش

این است آن امام که از نقش پرده هم
ایجاد شیر زنده کند حکم قدرتش

این است آن امام که دشمن به چند بار
رخسار عجز سوده به درگاه عزتش

سر تا به پاى عاطفه و مرحمت ولى
دشمن به لرزه آمده از برق هیبتش

آن سومین ابوالحسن از خاندان وحى
چون سه على دیگر باشدعبادتش

افزون زریگهاى بیابان عطاى او
بیش از ستاره ‏هاى درخشان فضیلتش

مائیم و دست و دامن آن حجت خدا
چون ناامید کس نشود از عنایتش

گردیده‏ ایم جمع به ذیل لواى او
افکنده‏ ایم دست به دامان رحمتش

از آستان قدس رضا هدیه مى‏ کنیم
آه دلى به غربت و اشکى به تربتش

یارب بحق فاطمه با فتح کربلا
بگشا بروى ما همه راه زیارتش

از لطف آن امام (مؤید) مؤید است
کو رانشان خدمت آل محمد است

صبح هدایت

چو بر سریر ولایت نشست خسرو دین
فلک نهاد به درگاه او سر تمکین

بیا که صبح هدایت دمید و شد تابان
در آسمان ولایت ستاره دهمین

ز نسل احمد مرسل ز دوده حیدر
ز نور فاطمه طاووس باغ علیّین

ز آسمان امامت دمید خورشیدی
که آفتاب جمالش گرفت روی زمین

به سالکان حقیقت دهید مژده که گشت
امام هادی فرمانروا و رهبر دین

ستاره‌ای که ز انوار چهره، روشن کرد
فضای کون و مکان را به نور علم و یقین

مه سپهر فضیلت، محیط جود و کرم
شه سریر ولایت چراغ شرع مبین

طلیعه‌ای که ز بهر طواف شمع رُخش
گشوده بال چو پروانه جبرئیل امین

شهنشهی که شهان پیش خاک درگاهش
کشیده دست ز تخت و کلاه و تاج و نگین

مهی که بهر تماشای آفتاب رُخش
نشسته در صف گردون ستارگان به کمین

سُرور سینه زهرا، سلیل ختم رسل
نهال گلشن طاها و روضه یاسین

به پیش تربت پاکش دم از بهشت مزن
که خاک اوست مصفّاتر از بهشت‌ برین

ضمیر اهل یقین از صفای او روشن
دهان اهل ادب از کلام او شیرین

رُخش طلیعه آیات کبریاست بخوان
صفات ذات خدا را از آن خطوط جبین

چو دُرّ لئالی طبعش به گوش دل آویز
که طبع اوست گرانمایه گنج دُرّ ثمین

شهی که حکم ولایش ز بامداد ازل
نوشته کلک قضا بر صحیفه تکوین

حصار علم و یقین شد به دست اوستوار
کتاب فضل و شرف شد به نام او تدوین

“رسا” چو خواست که دفتر به زیور آراید
نموده نامه به نام مبارکش تزیین

دهمین میر

دهمین حجت خدا هادى
دهمین میر و پیشوا هادى

دهمین جانشین پیغمبر
نهمین پور مرتضى هادى

دهمین دادرس به خلق جهان
دهمین شافع جزا هادى

دهمین گل ز گلشن زهرا
ثمر نخل طاوها هادى

مظهر جود و نور چشم جواد
جد مهدى مه لقا هادى

حاجت ما ظهور مهدى توست
حاجت ما روا نما هادى

جشن میلاد تو مبارک باد
بر همه خلق ما سوا هادى

متوکل نمود مسمومت
کشته زهر اشقیا هادى

دستگیرى کن از هنرور خویش
تا نیفتاده او ز پا هادى

دهمین مسند نشین

کیستم من شاهکار ملک ذات کبریایم
دهمین مسند نشین از بعد ختم الانبیایم

گوهرى ارزنده از گنجینه ‏ى جود جوادم
نهمین فرزند دلبند على مرتضایم

مصرعى از شعر ناب عصمت کبراى حقم
هشتمین پرورده‏ ى ایمان و صبر مجتبایم

پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى
هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم

دُرّ عبادت فارغ التحصیل درس عابدینم
ششمین زینت فزا از بهر محراب دعایم

در نایابى ز بحر دانش بحراالعلومم
پنجمین گنجینه‏ ى اسرار کل ماسوایم

صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم
چارمین استاد دانشگاه تکوین ولایم

وارث موسى بن جعفر در مسیر پایدارى
سومین نور دل آن پیشواى مقتدایم

محور چرخ زمانم، حجت روى زمینم
دومین گل از گلستان على موسى الرضایم

در مسیر حق پرستى بعد آباء گرامم
اولین هادى خلق بعد از مصباح الهدایم

در شجاعت بى قرینم، در سخاوت بى نظیرم
حق پرستان را حبیبم، دردمندان را دوایم

من وصیم، من ولیم، من نقیم، من سخیم
زانکه همنام على معنىِ، هاى هل ایاتم

آیه‏ ى تطهیر را مصداق و از امر الهى
آیه‏ اى از شاخصار نصِ نون انمایم

غم مخور (ژولیده) فردا پاى میزان عدالت
شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزایم

مژده اى دل که دلربا آمد

مژده اى دل که دلربا آمد
دلربایى گره گشا آمد

محنت و درد و غم فرارى شد
شادى و رحمت و صفا آمد

بعد شوال ماه ذیقعده
شامل رحمت خدا آمد

کلک رحمت کشیده نقشى را
کز خدا بانک مرحبا آمد

از منادى ندا رسد در گوش
مژده اى مومنان رضا آمد

نجمه را داده ذات حق پسرى
که از او جان به جسم ما آمد

هشتمین جانشین ختم رسل
حجت ذات کبریا آمد

هفتمین نور دیدگان على
ششمین یار مجتبى آمد

پنجمین حافظ قیام حسین
کاتب شرح کربلا آمد

چهارمین رهبر عبودیت
رهبرى پاک و پارسا آمد

سومین پاسدار بحر علوم
بهر تفسیر هل اتى آمد

دومین استاد فقه واصول
معنى نون انما آمد

اولین پور موسى جعفر
بهر تثبیت ارتضا آمد

عالم آل احمد است رضا
یادگار محمد است رضا

نام او پاسدار نام علیست
مشى او حافظ مرام علیست

چون کلام على کلام خداست
ذکر او دائما کلام علیست

بر رضاى خدا رضاست رضا
در رضایش همه پیام علیست

نام او را على نهاده خدا
چون ولایت فقط به نام علیست

شهد جانش به کام ما نوش است
نوش هستى ز شهد جام علیست

محترم نزد مقام وى است
چون مقام رضا مقام علیست

از قوامش دوام مکتب ماست
چون قوام رضا قوام علیست

حرمت اوست محترم به همه
احترامش به احترام علیست

کلّهم نور واحد از گفتن
رمز ورازش زاحتشام علیست

دل ما صید دام عشق رضاست
چونکه هر عاشقى به دام علیست

داد مظلوم گیرد از ظالم
در کفش تیغ انتقام علیست

عین نامش علامت جود است
لطف لامش ز لطف لام علیست

هست دریاى او یم رحمت
ز آنکه رحمت ز لطف عام علیست

هر که گردد چون من غلام رضا
این یقین دان که او غلام علیست

رخ از دوستان متاب

اى در سپهر مجد و شرف . رویت آفتاب
در بزم ما بتاب و، رخ از دوستان متاب

از پاى فتاده ایم ، زرحمت تو دستگیر
ما را که دل زآتش داغت بود کباب

جمعیم ما و، لیک پریشان به یاد تو
و زما شکسته تر دل زهرا و، بو تراب

یا هادى المضلین ، کز مردم ضلال
جسمت در التهاب و، روانت در التهاب

تو آفتاب عالمى و، از افول تو
افتاده است در همه ذرات انقلاب

اى ایت توکل و، اى ایه رضا
دیدى جنایت از متوکل تو بى حساب

گاهى دهد مکان تو در برکه السباع
گاهى درون محبس دشمن به پیچ و تاب

زندان بى ملاقات انهم براى تو
اه از جفاى طایفه غافل از عقاب

تو زاده بزرگ جآنان جنتى
اى از ستم شهید شده درگه شباب

ان شربتى که داد به اجبار دشمنت
گویا شرنگ مرگ بدو، آتش مذاب

کاتش به جسم و جان تو پروانه سان فتاد
وز سوز زهر جسم تو چون شمع گشت اب

اى بر درت نثار درود ملائکه
امروز بر سلام موید بده جواب

سرودِ مدحَتَت

ز دل سرودِ مدحَتَت سر، عاشقانه مى‏کنم
مِنَ الاَزَل اِلَى الاَبَد تو را بهانه مى‏کنم
اگر نواى رب کنم خداى را طلب کنم
من از هدایت تو سر بَر آستانه مى‏کنم
شَها دَهُم ولى تویى چهارمین على تویى
بنام نامى على تو را ترانه مى‏کنم
نه ترک ذکر تو کنم نه حد شکر تو کنم
نداى اعتلاى تو به هر زمانه مى‏کنم
تویى که بر هدایتت هزار خضر تشنه لب
منم که آب زندگى طلب ز خانه مى‏کنم
نه راه گم شود ز تو که چاه خُم شود ز تو
به یک نگاه چاره صد آب و دانه مى‏کنم
مدینه دل مرا ضریح طور کرده‏اى
چه سجده‏ها به مقدم گل سمانه مى‏کنم
بگو به شکر نعمت خداى حى لا مکان
سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان
دل رمیده‏ام به یک نگاه، مایل آمده
به سایه حضور تو اسیر و حایل آمده
تو آن یم کرامتى که از خروش بخششت
طمع کنان و سرکشان دلم به ساحل آمده
ز موج خوش نگاهى‏ات ز فوج خیر خواهى‏ات
به اوج بى سپاهى‏ات هزار سائل آمده
خم دلم غدیر تو جهانیان فقیر تو
ملوک سر به زیر تو که میر عادل آمده
دلم گرفته بوى تو نشسته کنج به کوى تو
طلب کند سبوى تو که ساقى دل آمده
به چشمک ستاره‏ها چه خیره شد نظاره‏ها
به یثرب است اشاره‏ها که ماه کامل آمده
ز آیه‏ها بشارتى ز سوره‏ها اشارتى
مدینه شد زیارتى که شمس نازل آمده
خدا على دیگرى به شیعه مى‏دهد نشان
سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان
اگر غدیر وادى مدینهُ الْوِلاء بود
ولادت مبارکت سفینة الهدى بود
اگر نبى است شهر علم اگر على است باب آن
علوم اولین و آخرین حق تو را بود
تو مدح اهل‏بیت را مؤلفى و مدعى
که شعر نغز جامعه ز خامه‏ات به جا بود
تو مُظهرى به هل اتى تو مَظهرى به هر عطا
تمام کائنات بر سراى تو گدا بود
تویى امام مؤتمن تو سومین اباالحسن
تو دومین گل رضا که جد تو رضا بود
تو احمدى تو حیدرى تو امتداد کوثرى
نواده حسینى و عموت مجتبى بود
تمام ملک دست تو سمات پاى بست بود
که تخت و تاج سلطنت به حق تو را سزا بود
جواد آل جود را بشارت آمد از جنان
سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان
تو ناشر حقیقتى تو مظهر ولایتى
تو هادى طریقتى تو کشتى هدایتى
تو میوه نبوتى تو شاخسار عترتى
تو نور چشم عصمتى تو را خدا عنایتى
تویى شراب ناب من حساب من کتاب من
شفاعتم به دست تو به حال ما رعایتى
وحوش رامِ رامِ تو طیور صید دام تو
تو کیستى تو چیستى؟ خداى را چه آیتى
نه وصف توست کار من نه مدح تو شکار من
تو صید وصف داورى ز بسکه خوش حکایتى
مرا به خویش بنده کن بیا و مرده زنده کن
مسیح جان خسته کن ز بى کسان حمایتى
میان حصر دشمنان امید قلب دوستان
طلایه دار شیعیان امیر با درایتى
به روز غم مرا ببر به سوى خود کشان کشان
سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان

منبع : سایت تکدید

ارسال دیدگاه

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

پشتیبانی