close
تبلیغات در اینترنت
دانلود آهنگ جدید
فروغى از دانش امام هادى (ع)

سایت کربلایی حسن توزی بندر گناوه

فروغى از دانش امام هادى (ع)  عباس كوثرى سال 212 هجرى است و «صريا» غرق نور و شادى است. تقدير دست‏اندركار آفرينش معجزه خلقت است و جهان…

فروغى از دانش امام هادى (ع)

نویسنده ی این مطلب: علی احمدزاده
تاریخ ارسال مطلب: دوشنبه 06 مهر 1394
مطلب در موضوعاتمناسبت ها ، ولادت امام هادی (ع) ،
فروغى از دانش امام هادى (ع)

فروغى از دانش امام هادى (ع)

 عباس كوثرى

سال 212 هجرى است و «صريا» غرق نور و شادى است. تقدير دست‏اندركار آفرينش معجزه خلقت است و جهان در انتظار يكى اززيباترين چهره‏هاى ملكوتى بوستان محمدى(ص) شگفتن گل چهارمين‏على(ع) را در جمع خويش جشن گرفته و بر استمرار كوثر فاطمى‏قامت نماز و تكبير بسته است.

«سمانه مغربيه‏»، مادر عارفش، خوشحال و خندان و پدر بزرگوارش‏«جوادالائمه(ع‏») بر اين نعمت‏بزرگ شكر گزار و شادان است. اوامام «على‏النقى‏» است كه بايد در سن هشت‏سالگى، پس از پدر،سكاندار كشتى نجات انسانها از گردابهاى گمراهى گردد و امت رابه ساحل عدالت و پاكى رهنمون شود. سرفصل‏هاى زندگى و درخشش‏خورشيدگونش در روزنه بيان و قلم نمى‏گنجد؛ زيرا امام ظهور اسم‏اعظم الهى و تجلى شكوهمند و تام تمامى اسماى الهى است؛ امامى‏توان از راه آثار و بركات پرتوى از آفاق وجودى و گستره‏روحى‏اش را دريافت. اين نوشتار به بخشى از جلوه‏هاى امام‏هادى(ع) مى‏پردازد.

الف- زيارت جامعه

يكى از آثار ماندگار وارزشمند امام‏هادى(ع) زيارت جامعه است كه‏خود متقن‏ترين متن شناخت امامت راستين است. صحت صدور و ارزش‏سندى آن چنان است كه مرحوم مجلسى مى‏نويسد:

«انما بسطت الكلام فى‏شرح تلك الزياره قليلا و ان لم استوف حقهاحذرا من الاطاله لانها اصح‏الزيارات سندا و اعمها موردا و افصحهالفظا و ابلغها معنى و اعلاها شانا» اينكه درباره زيارت جامعه‏سخن اندكى به درازا كشيد اگرچه حق آن را نيز ادا نكردم‏بدين خاطر است كه اين زيارت صحيح‏ترين آنهااز جهت‏سند وفراگيرترين آنها نسبت‏به ائمه‏عليهم السلام است و در مقايسه باديگر زيارتها از فصاحت و بلاغت و منزلت‏بيشترى برخوردار است.

اين زيارت را مرحوم صدوق در كتاب «من لايحضره الفقيه‏» و شيخ‏طوسى دركتاب تهذيب الاحكام از موسى بن عبدالله نخعى چنين نقل‏مى‏كند: از امام على‏النقى(ع) خواستم مرا زيارتى با بلاغت و كامل‏تعليم دهد كه به وسيله آن بتوانم هريك از ائمه را زيارت كنم.

حضرت فرمود: چون به درگاه رسيدى در حالى كه غسل كرده‏اى بايست‏و شهادتين را بگو و چون داخل شدى و قبر را ديدى توقف كن وسى‏مرتبه الله اكبر بگو. سپس اندكى راه برو با گامهاى كوتاه وبا آرامش و وقار؛ دوباره بايست و سى مرتبه الله اكبر بگو. پس‏به قبرمطهر نزديك شود و چهل مرتبه تكبيربگو. اهميت اين زيارت‏را هنگامى مى‏توان دريافت كه بدانيم در آن زمان عده‏اى از«غلات‏» معصومان‏عليهم السلام را تا حد خدايى بالابرده، گروهى راتحت پرچم ضلالت‏خويش گرد آورده بودند. امام(ع) با سخنان خودمرز افراط و تفريط را مشخص كرد و دوستداران واقعى خويش را ازانحراف و تمايل به سوى افكار و آراى باطل دور داشت. نام چندتن‏از غلوكنندگان چنين است:

1- على بن حسكه قمى

2- قاسم يقطينى

3- حسن بن محمدبن باباى قمى

4- محمدبن نصير

از نامه بعضى از اصحاب امام(ع) به وى و جواب حضرت، مى‏توان به‏عقايد اين گروه دست‏يافت. در آن نامه آمده است:

«ان على ابن حسكه يدعى انه من اوليائك و انك انت الاول القديم‏و انه بابك و نبيك امرته ان يدعو الى ذالك ...» على بن حسكه ‏معتقد است تو خدايى و او پيامبرى است كه از جانب شما ماموريت‏يافته مردم را به آن دعوت كند. او بسيارى را به سوى خود جذب‏كرده است. اگر منت نهى و جوابى را در اين باره مرقوم دارى‏آنان را از هلاكت نجات داده‏اى.

امام در پاسخ نوشت: ابن حسكه دروغ گفته است. لعنت‏خدا براوباد من او را در شمار دوستان خود نمى‏دانم....

سوگند به خدا، خداوند محمد(ص) و پيامبران پيش از او را جز به‏آيين يكتاپرستى و نماز و زكات و حج و ولايت نفرستاده است.

محمد(ص) تنها به خداى يكتاى بى‏شريك دعوت كرده است و ماجانشينان او نيز بندگان خداييم و به او شرك نمى‏ورزيم؛ در صورت‏اطاعت از خدا مورد رحمت او قرار گرفته، چنانچه از فرمانش‏سرپيچى كنيم عقوبت و عذاب خواهيم شد. ما حجتى برخداوند نداريم‏و خدا برما و تمامى مخلوقاتش حجت دارد. من از كسى كه اين‏سخنان را به زبان آورد بيزارى جسته، به خدا پناه مى‏برم. شمانيز از آنان دورى كنيد. و آنان را در تنگنا قرار دهيد. چنانچه‏به يكى از اين افراد دسترسى پيدا كرديد، سرش را با سنگ‏بشكنيد. بدين جهت امام(ع) در آداب خواندن زيارت مزبور فرمود:

صدمرتبه تكبير بگويد. مرحوم مجلسى در حكمت آن مى‏گويد: اين‏دستور شايد بدين جهت است كه از غلو و زياده روى در باره‏ائمه‏عليهم السلام جلوگيرى كند. در متن خود زيارت نيز آمده است:

«اشهد ان لااله الاالله، وحده لاشريك له، كما شهدالله لنفسه...

و اشهدان محمدا عبده المنتجب و رسوله المرتضى.» در فرازى‏ديگر مى‏فرمايد:

«السلام على الدعاه الى‏الله و الادلاء على مرضاه‏الله‏والمستقرين فى امرالله و التامين فى محبه الله و المخلصين فى‏توحيدالله.» سلام بر ائمه كه دعوت كنندگان به سوى خدا وراهنمايان برخشنودى خدايند. همانها كه ثاتب قدمان در اجراى‏فرمان الهى و كامل در عشق ومحبت‏خدا و صاحبان مقام اخلاص درتوحيد خداوندند. در اين زيارت اوج معنوى و جامعيت ائمه‏عليهم‏السلام در ابعاد مختلف، با بلاغت اعجاب انگيز كه هر سخن شناس وآشناى با ادبيات عرب آن را در مى‏يابد، اين امر خود مى‏تواندبيانگر صدور اين جملات از سوى امام معصوم(ع) باشد بيان شده‏است. در اين زيارت در باره فضايل و خصوصيات اخلاقى و اجتماعى‏امامان معصوم‏عليهم السلام مى‏خوانيم:

«كلامكم نور و امركم رشد و وصيتكم التقوى، و فعلكم الخير،وعادتكم الاحسان، و سجيتكم الكرم، و شانكم الحق و الصدق والرفق‏و قولكم حكم و حتم، و راءيكم علم و حلم و حزم.» سخن شما نوربخش دلها و فرمان شما هدايت است. سفارش شما تقوا و كار شماخير و نيكى است. عادت شما نيكى و فطرت شما كرم و بخشش است.

حالت و منزلت‏شما حق و راستى و مدارا و محبت است و سخن شمادستور لازم الاجراست؛ و انديشه شما دانش و بردبارى و عاقبت‏انديشى است.

اين زيارت امامت را رمز و راز فلسفه سياسى اسلام مى‏داند؛ دولت‏حق و پاينده اهل‏بيت‏عليهم السلام را فرا روى انسانها قرار مى‏دهدو به همه مومنان ياد آورى مى‏كند كه حق مسلم و حكومت عدل الهى‏از آن اهل‏بيت عصمت و طهارت است. «ودعائم الاخيار و ساسه‏العباد و اركان البلاد؛» ائمه‏عليهم السلام آقاى نيكان وتكيه‏گاه آنها و خلفاى الهى و تدبيركنندگان امور بندگان وستونهاى محكم شهرهايند. مرحوم مجلسى مى‏فرمايد:

«وساسه‏العباد» جمع «السائس اى ملوك العباد و خلفاء الله‏عليهم‏» ساسه جمع «سائس‏» به معناى پادشاه بندگان و خلفاى‏الهى برآنان است.

اين زيارت به شيعيان مى‏آموزد كه آمادگى خويش را حفظ كنيد تاآن زمان كه دولت اهل‏بيت‏عليهم السلام بر قرار شود: «و نصرتى‏لكم معده حتى يحيى الله تعالى دينه بكم و يردكم فى‏ايامه ويظهركم لعدله و يمكنكم فى ارضه‏» سرانجام حديث‏برائت و ولايت‏را به عنوان شعارى جاويد، مطرح مى‏كند تا شيعيان آن را درامتداد حركت تاريخى خويش همراه داشته باشند و بتوانند اصالت‏مكتبى و دينى خويش را در طرد التقاط، نامردمى‏ها و باطل‏گرايان‏حفظ كنند:

«فمعكم معكم لامع غيركم‏»؛ همگام با شما بوده و خواهم بود. نه‏با دشمنان شما. زيباييهاى اين زيارت بسيار است و ساحلش دوردست‏مى‏نمايد. بضاعت و مجال اندك ما را از پيشروى فزون‏تر در اين‏عرصه باز مى‏دارد. پس ناگزيربه همين مقدار بسنده مى‏كنيم.

امام هادى(ع) و آثار فقهى

هرگاه فقه شيعه در مجامع علمى و جهانى مجال طرح يافته،جلوه‏هايى به ياد ماندنى و زيبا پديد آورده است. اين برخاسته‏از همان منطق مستحكم و استدلالهاى عميق مبتنى بر وحى است كه ازرسول گرامى اسلام به اهل‏بيت عصمت و طهارت‏عليهم السلام رسيد. درزمان معاصر نيز ديديم كه مفتى مصر «شيخ شلتوت‏» پس از مقايسه‏فقه مذاهب چهارگانه با فقه جعفرى چنين گفت: «وانى لا انسى‏حينماكنت اشتغل بتدريس فقه المذاهب الاسلاميه و حينما كنت تجول‏الاراء فى ذهنى كانت آراء علماء الشيعه فقط تجلب نظرى و ربماكنت ارجح نظرهم لما فيه من قوه الاستدلال و المنطق الصحيح.»

فراموش نمى‏كنم هنگامى‏كه به تدريس فقه مذاهب اسلامى اشتغال‏داشتم، در اين ميان فقط آراى علماى شيعه نظرم را جلب مى‏كرد وچه بسا نظر آنان را به خاطر اينكه از استدلال قوى و منطق صحيح‏برخوردار بود، ترجيح مى‏دادم.

اين منطق در گفتار فقهى حضرت هادى(ع) بسيار به چشم مى‏خورد؛براى مثال زمانى فردى مسيحى با زنى مسلمان زنا كرد و حريم عفت‏ اسلامى را خدشه ‏دار ساخت. او را نزد متوكل آوردند. يحيى ابن اكثم ‏گفت: اسلام آوردن او، كفر و عملش را از ميان برده، در نتيجه‏ حدى بر او جارى نمى‏شود. برخى از فقها گفتند: مى‏بايست‏ سه بار بر او حد جارى شود. دسته ‏اى ديگر از فقها بگونه ‏اى ديگر فتوا دادند. متوكل ناچار با امام ‏هادى(ع) مساله را در ميان نهاد.

امام پاسخ داد: بايد آنقدر شلاق بخورد تا بميرد.

يحيى ابن اكثم و ديگر فقها اعتراض كردند و خواستار ارائه مدرك‏ شدند. متوكل از امام(ع) مدرك طلبيد. حضرت در جواب آيه 84 و 85سوره غافر را يادآور شد: «چون شدت قدرت و قهر ما را ديدند،گفتند: ما به خداى يكتا ايمان آورديم و به همه بتهايى كه شريك‏ خدا گرفتيم كافر شديم؛ اما ايمانشان، پس از ديدن مرگ و مشاهده ‏عذاب ما، بر آنها سودى نبخشيد. سنت ‏خدا در ميان بندگان چنين‏ حكمفرما بوده است: و آنجا كافران زيانكار شده‏اند.

امام با اين آيه يادآورى كرد: چنان كه ايمان مشركان پس ازنزول عذاب سودمند نيست، اسلام اين مسيحى نيز حد الهى را از اوساقط نمى‏كند. متوكل پاسخ امام(ع) را پسنديد و دستور داد آن رااجرا كنند.

درود و سلام و صلوات خدا بر امام هادى(ع) آن هنگام كه در سال‏212 هجرى خورشيد وجودش تجلى كرد و آن زمان كه با عزمى آهنين ورنج غربت و تبعيد را برگزيد و آن روز كه پس از 33 سال دوران‏شكوهنمد امامت در سال 254 هجرى به شهادت رسيد.


ماهنامه كوثر شماره 30

 

تعلیم و تربيت شاگردان

شناسايى و جذب افراد مستعد و آماده و ترتبيت آنان بر اساس تربيتهاى اسلامى و مجهز ساخن آنان به انواع علوم مورد نياز جامعه از رسالتهاى مهم امامان عليهم السلام بود و محدوديتهاى اعمال شده از سوى حكومتهاى وقت هر چند انجام اين رسالت را در حد مطلوب با مشكلاتى مواجه ساخت و بسيارى از افراد را از دستيابى به اين سرچشمه‏هاى زلال دانش و معرفت و بهره‏گيرى از آن محروم كرد، ولى موجب تعطيل شدن آن نگشت.

تشنگان حقيقت و شيفتگان امامت تحت پوششهاى مختلف به محضر امامان عليه السلام مى‏رسيدند و در حد ظرفيت و ميوان معرفت‏خود از درياى بى‏كران دانش الهى آن بزرگواران سيراب مى‏شدند.

بر اساس نوشته شيخ طوسى، تعداد دست پروردگان پيشواى دهم(ع) و كسانى كه از آن حضرت در زمينه‏هاى مختلف علوم اسلامى روايت نقل كرده‏اند بالغ بر 185 نفر مى‏شود (1) كه در ميان آنان چهره‏هاى برجتسه علمى و فقهى فراوانى كه داراى تاليفات گوناگونى بودند ديده مى‏شود.

بجاست در اينجا از بعضى شاگردان آن حضرت - هر چند به طور اختصار - ياد شود تا ضمن تجليل از اين عزيزان، بعد علمى و تلاش فرهنگى پيشواى دهم شناخته‏تر گردد.

1 - ايوب بن نوح‏وى

مردى امين و مورد وثوق بود و در عبادت و تقوا رتبه والايى داشت، چندانكه دانشمندان رجال او را در زمره بندگان صالح خدا شمرده‏اند. او، وكيل امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام بود و روايات زيادى از پيشواى دهم(ع) نقل كرده است.

«ايوب‏» به هنگام در گذشت تنها يكصد و پنجاه دينار از خود بجاى گذاشت، در حالى كه مردم گمان مى‏كردند او پول زيادى دارد. (2)

«در «صريا» امام هادى(ع) بودم كه «ايوب بن نوح‏» داخل شد و پيش روى آن حضرت ايستاد. امام(ع) دستورى به او داد، سپس بازگشت.

امام(ع) رو به من كرد و فرمود: «اى عمرو! اگر دوست دارى به مردى از اهل بهشت‏بنگرى به اين مرد (ايوب بن نوح) بنگر. » (3)

2 - حسن بن راشد

معروف به «ابوعلى‏»وى از اصحاب امام جواد و امام هادى(ع) شمرده شده و نزد آن دو بزگوار از منزلت و مقام والايى برخوردار بوده است.

شيخ مفيد او را از زمره فقهيان برجسته و شخصيتهاى طراز اول دانسته كه حلال و حرام از آنها گرفته مى‏شد و راهى براى مذمت و طعن بر آنان وجو نداشت. (4)

شيخ طوسى نيز به هنگام بحث از سفرا و وكلاى ممدوح امامان(ع) از «حسن بن راشد» به عنوان وكيل امام هادى(ع) نام برده نامه‏هاى آن حضرت را به او يادآور شده است. » (5)

«محمد بن فرج‏» مى‏گويد:

«در نامه‏اى به امام هادى(ع) از ابو على و. . . پرسيدم. امام(ع) در پاسخ نوشت: «نام «ابن راشد» را بردى، خدا او را رحمت كند. او سعادتمندانه زندگى كرد و شهيد در گذشت. . . » (6)

3 - حسن بن على ناصر شيخ طوسى او را از اصحاب امام هادى(ع) شمرده است. وى پدر جد سيد مرتضى از سوى مادر است. سيد مرتضى در وصف او مى‏گويد:

«مقام و برترى او در دانش و پارسايى و فقه روشنتر از خورشيد درخشان است. او بود كه اسلام را در «ديلم‏» نشر داد، به گونه‏اى كه مردم آن سامان به وسيله او از گمراهى به هدايت راه يافته و با دعاى او به حق بازگشتند. صفات پسنديده و اخلاق نيكوى او بيش از آن است كه شمرده نشود و روشنتر از آن است كه پنهان بماند. » (7)

4 - عبد العظيم حسنى

وى كه نسب شريفش با چهار واسطه به امام حسن مجتبى عليه السلام مى‏رسد بر اساس نوشته شيخ طوسى ازياران امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام است‏»، (8) ولى در برخى نوشته‏ها از اصحاب امام جواد و امام هادى(ع) قلمداد شده است. (9)

«عبد العظيم‏» مردى پارسا، وارسته و دانشمند، فقيه و مورد اعتماد و وثوق پيشواى دهم(ع) بود. «ابو حماد رازى‏» مى‏گويد:

«در سامرا بر امام هادى(ع) وارد شدم و درباره مسائلى از حلال و حرام از آن حضرت پرسيدم و او پاسخ گفت. زمانى كه خواستم خدا حافظى كنم فرمود: «اى حماد! هرگاه در ناحيه‏اى كه زندگى مى‏كنى مشكلى در امر دينت‏برايت پيش آمد از عبد العظيم حسنى بپرس و سلام مرا به او برسان. » (10)

وى، با آنكه معتقد به امامت امامان عليهم السلام بود اما براى اطمينان بيشتر به محضر امام هادى(ع) شرفياب شد و به طور تفصيل عقايد خود را بر آن حضرت عرضه كرد و از او خواست تا نسبت‏به آنها اظهار نظر نمايد. امام(ع) پس از شنيدن عقايد او فرمود: «اى ابو القاسم! سوگند به خدا، آنچه گفتى همان دين خداست كه بر بندگانش پسنديده است. بر همين عقيده استوار باش، خداوند در دنيا و آخرت تو را بر حق پايدار بدارد. » (11)

وى كه از ستم دستگاه خلافت عباسى نسبت‏به علويان به ستوه آمده بود براى رهايى از شر آنان به «رى‏» شبها را به شب زنده‏دارى و روزها را به روزه سپرسى مى‏كرد و زندگى مخفيانه‏اى داشت. گاهى پنهانى به زيارت قبر يكى از فرزندان موسى بن جعفر عليهما السلام كه در «رى‏» مدفون بود مى‏رفت. شيعيان به تدريج از ورود او به «رى‏» خبردار شدند و پنهانى به محضرش رسيده از او استفاده مى‏كردند. (12)

حضرت عبد العظيم هرچند در طول مدت اقامتش در رى از آزار و شكنجه عباسيان در امان بود، ولى زندگى پنهانى و بدور از خانواده و نيز گزارشاتى كه از گرفتارى‏ها و مصايب علويان در نقاط مختلف كشور اسلامى به او مى‏رسيد پيوسته خاطرش را آزرده و متاثر مى‏ساخت و سرانجام در پى بيمارى شديدى - كه شايد معلول همين رنجهاى روحى بود - در «رى‏» در گذشت و در همانجا به خاك سپرده شد.

5 - عثمان بن سعيد

وى، در سن جوانى و در حالى كه يازه سال از عمرش مى‏گذشت افتخار شاگردى امام دهم(ع) را پيدا كرد (13) و در اندك زمانى از آنچنان رشد و تعالى‏اى برخوردار شد كه امام هادى(ع) از او به عنوان «ثقه‏» و «امين‏» خود ياد كرد. «احمد بن اسحاق قمى‏» مى‏گويد:

«به محضر امام هادى(ع) رسيدم و عرض كردم: سرورم، كار من طورى است كه گاهى (در منزل) هستم و گاهى نيستم، زمانى هم كه هستم دسترسى به شما براى ميسر نيست. (در چنين مواقعى) گفتار چه كسى را بپذيريم و دستور چه كسى را فرمان بريم؟

امام(ع) فرمود: «ابوعمر، ثقه و امين من است، هر چه به شما بگويد از سوى من گفته و هرچه به شما القا كند از ناحيه من القا كرده است. » (14)

6 - على بن جعفر همانى

‏وى، مردى ثقه و دانشمند بود و وكالت امام هادى و امام عسكرى(ع) را بر عهده داشت و كردارش مورد پسند آن دو بزگوار بود. «ابو جعفر عمرى‏» مى‏گويد:

«ابوطاهر بن بلال (15) در سفر حج ديد على بن جعفر پولهاى زيادى انفاق مى‏كند. پس از بازگشت در نامه‏اى موضوع را به امام عسكرى(ع) گزارش كرد.

امام(ع) در پاسخ نوشت: «ما خودمان دستور پرداخت دويست هزار دينار را به او داديم. ولى او تنها نيمى از آن را پذيرفت. مردم حق ندارند به كارها و امورى كه ما اجازه اظهار نظر و دخالت در آنها را به آنان نداده‏ايم دخالت كنند.

راوى مى‏گويد: «على بن جعفر بر امام هادى(ع) وارد شد و آن حضرت دستور رداخت‏سى‏هزار دينار طلا را به او داد. (16)

نكاتى كه از اين روايت استفاده مى‏شود«على بن جعفر» به نمايندگى از سوى امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام پولهايى به افراد مى‏داد تا به مصارف مورد نظر آن دو بزرگوار برسانند.

پولهاى پرداختى صرفا براى تامين نيازهاى فردى افراد نبود بلكه به منظرهاى ديگرى كه به اهداف امامت مربوط مى‏شد پرداخت مى‏گرديد. شگفتى «ابوطاهر» از فزونى انفاقها و گزارش آن به امام(ع) و نسبت دادن امام(ع) كار او را به خود و بيان اينكه اين گونه كارها از امورى است كه مردم عادى حق اظهار نظر و دخالت در آن را ندارند همه مؤيد اين حقيقت است.

- ايام حج كه مسلمانان براى انجام فريضه حج‏به مكه مى‏آيند بهترين رصت‏براى انجا اين گونه كارهاست، زيرا از يكسو دسترسى به افراد و توجيه آنان نسبت‏به رسالتها و ماموريتهاشان و نيز تداركشان در چنين ايامى آسانتر است، و از سوى ديگر، دستگاه خلافت نسبت‏به آنان حساسيتى نشان نخواهد داد.

على بن جعفر نزد پيشواى دهم(ع) از منزلت والايى برخوردار بود. بين او و «فارس بن حاتم‏» بر سر مساله‏اى مشاجره در گرفت. «ابراهيم بن محمد» موضوع را به امام(ع) گزارش كرد و از آن حضرت خواست معين كند كه وى از كداميك از آن دو پيروى كند. امام(ع) در پاسخ نوشت:

سزاوار نيست از مثل چنين مساله‏اى پرسيده شود و نه در مثل چنين موضوعى شك شود. خداوند به «على بن جعفر» مرتبتى والا بخشيده و ما را بازداشته از اينكه او با فردى مثل «فارس بن حاتم‏» مقايسه شود، بنابراين به گاه نياز، به على بن جعفر رجوع كن و از «فارس‏» بيم كنيد و او را در هيچ يك از امور خود داخل مكنيد. . . » (17)

وى، - همانگونه كه پيش از اين ياد آور شديم - به جرم جانبدارى از اهل بيت عليهم السلام به دست متوكل گرفتار و روانه زندان گشت، ولى پس از مدتى به بركت دعاى امام عليه السلام از زندان آزاد شد.

پى‏نوشت‏ها:

(1) ر. ك. رجال الطوسى، ص 409 - 427 براى آگاهى از تفصيل بيشتر شرح زندگانى آنان به حياة الامام على الهادى، ص 170 - 230 رجوع كنيد.

(2) ر. ك. معجم رجال الحديث، ج 3، ص 260 - 262.

(3) الغيبة، شيخ طوسى، ص 212.

(4) معجم رجال الحديث، ج 4، ص 324.

(5) الغيبة، ص 212 - 213. در مباحث پيش به برخى از اين نامه‏ها اشاره شد.

(6) رجال كشى، ج 6، ص 603، رديف 1122.

(7) معجم رجال الحديث، ج 5، ص 28.

(8) رجال الطوسى، ص 417، رديف 1 و ص 433، رديف 20.

(9) معجم رجال الحديث، ج 10، ص 47.

(10) همان مدرك، ص 48 - 49.

(11) وسائل الشيعة، ج 1، ص 12 - 13 و امالى صدوق، ص 278، حديث 24.

(12) ر. ك. رجال النجاشى، ص 247 - 248 و تنقيح المقال، ج 2، ص 157.

(13) رجال الطوسى، ص 420، رديف 36.

(14) الغيبة، شيخ طوسى، ص 215.

(15) ابوطاهر، از عناصر نامطلوب دوران امام عسكرى و امام زمان عليهما السلام بود و به دروغ، ادعاى وكالت از سوى امام عسكرى(ع) را داشت. اموالى از امام(ع) نزد وى بود كه از تحويل آنها به «محمد بن عثمان‏» نايب خاص امام زمان(ع) خوددارى كرد، از اين رو، شيعيان از وى بيزارى جسته و او را مورد لعن قرار دادند. «ر. ك. الغيبة، شيخ طوسى، ص 245».

(16) ر. ك. معجم رجال الحديث، ج 11، ص 293، و الغيبة، شيخ طوسى، ص 212.

(17) رجال كشى، جزء 6، ص 523، رديف 1005.

كتاب: تحليلى از تاريخ دوران دهمين خورشيد امامت، ص 140.

نويسنده: مركز تحقيقات سپاه پاسداران انقلاب اسلامى

 

 

ارسال دیدگاه

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

پشتیبانی