close
تبلیغات در اینترنت
دانلود آهنگ جدید
بخشش و سخاوت

سایت کربلایی حسن توزی بندر گناوه

بخشش و سخاوت ‏ - خصلت سخاوت و بخشش، علاوه بر آنكه در حد ذات خود از خصال و اخلاق كريمه است و موجب بهره‏مندى مردم بينوا مى‏شود، اصولاً اين…

بخشش و سخاوت

نویسنده ی این مطلب: علی احمدزاده
تاریخ ارسال مطلب: دوشنبه 19 مرداد 1394
مطلب در موضوعاتمناسبت ها ، شهادت امام جعفر صادق (ع) ،
بخشش و سخاوت
بخشش و سخاوت

- خصلت سخاوت و بخشش، علاوه بر آنكه در حد ذات خود از خصال و اخلاق كريمه است و موجب بهره‏مندى مردم بينوا مى‏شود، اصولاً اين خلق و خو، فوايد و آثار اجتماعى فراوان و ملموسى دارد؛ زيرا شخص كريم و سخاوتمند، محبوب و مورد علاقه مردم است و محبت بطور كلى در هر جامعه‏اى، مبدء تفاهمها و الفتها مى‏شود، بلكه چه بسيار كه محبت و دوستى، نردبان پيشرفت و رسيدن شخص سخاوتمند و بخششگر به رياست و زعامت مى‏گردد؛ يعنى انسان سخى و دست و دلباز از آنچنان محبوبيتى برخوردار مى‏شود كه مردم به سخنان او كاملاً توجه مى‏كنند و از دستورات و فرمانهايش اطاعت مى‏نمايند و همين امر - يعنى رياست و زعامت شخص صالح و نيكوكار و بخششگر دست و دلباز - مبدء بسيارى از خيرات و بركات براى جامعه مى‏شود.


امام صادق (ع) به مُعلّى مى‏فرمود: با صله و بخشش، علاقه و محبت مردم را به سوى خود جلب كن؛ زيرا خداوند عطا و بخشش را رمز مهر و محبت و تنگ نظرى و بخل را كليد عداوت و دشمنى قرار داده است. به خدا سوگند! اينكه شما چيزى از من بخواهيد و من آن را به شما بدهم، نزد من دوست داشتنى‏تر از آن است كه چيزى از من نخواهيد و من هم چيزى به شما ندهم و در نهايت، نسبت به من احساس كينه و دشمنى كنيد.1

امام هديه ‏ها و بخششهاى زياد و كلان به مردم مى‏داد، بطوريكه شخص بينوا پس از دريافت صله و عطاى امام احساس نياز و تنگدستى نمى‏كرد . اينك فرازهائى از آن را ياد مى‏آوريم.

روزى امام يكجا مبلغ چهارصد درهم به بينوائى داد و او آن مبلغ راگرفت و سپاس گويان رفت. امام به خدمتكارش فرمود كه آن بينوا را دوباره پيش امام بياورد.
مرد بينوا عرضه داشت: اى سرور من! از شما كمك خواستم، شما هم كه داديد. دوباره مرا براى چه خواستيد؟
امام: رسول خدا فرمود: «بهترين صدقه، احسان، صله و بخشش آن است كه طرف را بى نياز كند»، و ما آنقدر نداديم كه تو كاملاً غنى و بى‏نياز گردى. بيا، اين نگين انگشترى را هم بگير و دقت كن كه براى آن ده هزار درهم قيمت گذاشته شده است؛ اگر روزى نياز پيدا كردى آن را به همين قيمت بفروش.2

به گمان من امام صادق (ع) براى اينكه آن مرد، مرحمتى امام را سپاس گفت و شكر گزارى نمود لذا دوباره صله ديگر به او داد؛ زيرا زبان شكر و سپاس از انگيزه‏هاى افزايش نعمت است: «لئن شكرتم لا زيدنكم...» 3

در موردى ديگر، امام به سائلى كه ابتدائاً فقط سه حبه انگور داده بود، بعد به وى دو مشت پر و سپس بيست درهم و در آخر يك پيراهن افزون داد. چون او با دريافت اولين صله و احسان، حمد خدا را بجاى آورده و قانع شده بود، امام هم آنقدر به او صله داد كه او از ستايش و دعا براى امام خسته شد و باز ايستاد. 4

روزى مردى به نام اشجع سلمى به حضور امام شرفياب شد و ديد امام بيمار است و در رختخواب آرميده. اشجع در كنار امام نشست و از علت بيمارى سؤال كرد. امام به او گفت: از علت بيمارى من درگذر! بگو ببينم براى چه كار و مقصدى آمده‏اى؟
اشجع ضمن دو بيت شعر چنين گفت: خداوند لباس عافيت بر تن شما بپوشاند و چه در خواب و چه در بيدارى شما را سالم و تندرست بدارد. خداوند رنجورى را از شما دور كند، آنگونه كه خوارى و ذلت سؤال را از شما دور فرموده است .
امام به خدمتكار خانه فرمود: ببين چقدر پول داريم؟
خدمتكار گفت: چهار صد درهم .
امام فرمود: همه آن را به اشجع بده. 5

مفضل بن قيس بن رمانه كه يكى از شاگردان امام و ياران نيك او بود، نزد امام آمد و از گرفتارى و نادرى، زبان به شكوه گشود و از او التماس دعا كرد. امام به كنيز گفت: كيسه‏اى را كه ابوجعفر براى ما فرستاده است، بياور!
او كيسه را آورد و امام خطاب به مفضل فرمود: توى اين كيسه چهارهزار دينار است ؛ هر چه مى‏خواهى از آن بردار!
مفضل:نه، به خدا سوگند! قربات گردم، فقط خواستم دعا بفرمائيد.
امام: دعا هم خواهم كرد. فقط «سعى كن» همه گرفتاريت را به مردم نگوئى كه در نظر آنان بى مقدار مى‏شوى. 6

اينها شمه‏اى از صله‏ها و احسانهاى بزرگى كه فقط مثالى مى‏تواند باشد براى آن خصال والاى امام و ما درصدد آن نيستيم كه همه بزرگواريهاى آن حضرت را مطرح سازيم.

بخششهاى پنهانى امام صادق (ع)


عطا و بخشش هر چند از سوى پدر و يا مهربانتر از او مثل امام، صورت بگيرد، چه بسا براى شخص احساس شونده و پذيرنده، موجب سرشكستگى و ذلت و خوارى مى‏شود؛ زيرا به هر حال، عطا و بخشش نشانگر آن است كه عطا كننده فضيلت دارد و گيرنده نيازمند و محتاج است و نياز و احتياج در حد ذات خود كمبود و نقصان مى‏باشد و از نظر روحى موجب شكست و خفت مى‏شود.

از سوى ديگر، گاهى شخص احسانگر و بخشنده در وجود خود احساس نشاط و شادى و برترى مى‏كند. بعلاوه برخى از عطا و بخشش كنندگان مى‏خواهند بدان وسيله ياد شوند و به مردم فخر بفروشند و ريا و تظاهر نمايند؛ چيزهائى كه روحهاى بزرگ و پاك از آنگونه آثار دورى مى‏جويند. پس به همين جهت وجهات ديگر است كه صاحبان اخلاق فاضله، عادت داشتند كه صله و احسان خود را پنهانى و در خفا انجام دهند.

شما اگر سيره امامان معصوم عليهم السلام را مطالعه كنيد، خواهيد ديد كه آنان منتظر فرا رسيدن ظلمت شب بوده‏اند تا آن را پوششى قرار دهند براى بخششها، احسانها و عطاياى خويش. و اين همه اصرار بر پنهانى و سرى انجام دادن احسان از سوى آنان بدان سبب بوده است كه آنان نمى‏خواستند آثار ذلت و خوارى نياز را در چهره نيازمندان ببينند و كرنش حاجتمند را در برابر شخص دارا و عطا كننده مشاهده كنند، وگرنه مقام آن بزرگواران ارجمندتر از آن بوده است كه از آشكار كردن احسان وصله خود بيمناك شوند كه مبادا دچار لغزشهاى اخلاقى گردند.

امام صادق (ع) با فرا رسيدن شب، خورجينى را كه پر ازنان و گوشت و پول (دراهم) بود، بر دوش خويش مى‏انداخت و به سوى خانه‏هاى نيازمندان و محتاجان اهل مدينه راه مى‏افتاد و همه آن نان و گوشت و پول را ميان آنان قسمت مى‏فرمود و آنان امام را نمى‏شناختند و نمى‏فهميدند كه چه كسى در اين شب تاريك برايشان آذوقه آورده است، تا اينكه امام رحلت فرمود و آن صله‏ها و احسانها قطع گرديد. در اين موقع پى بردند كه همه آنها از ابى عبدالله (ع) بوده است .
اين سيره را پدران و نياكان امام صادق (ع) نيز داشتند. آنان به همين روش مى‏زيستند، چنانكه فرزندان گرامى امام نيز پس از او به همان سيره و روش او زندگى كردند و راه او را ادامه دادند.

امام نه تنها با مردم مدينه اينگونه رفتار مى‏كرد، بلكه با بنى‏هاشم بطور كلى چنين مى‏نمود. آرى، امام بطور مرتب به بين هاشم احسان وصله مى‏كرد و مى‏كوشيد كه آنان ندانند اين صله و احسان از سوى كيست. آن حضرت كيسه‏هاى پول (دينار) براى بنى هاشم مى‏فرستاد و به شخص برنده مى‏گفت: به آنان بگو كه اين پول از عراق براى شما فرستاده شده است. و وقتى كه آن شخص پيش امام بر مى‏گشت، مى‏پرسيد: چه مى‏گفتند؟ جواب مى‏شنيد كه مى‏گفتند: خدا به تو پاداش نيكو دهد كه به خويشاوندان رسول خدا احسان كردى و خداوند ميان ما و جعفر (ع) نيز حكم و داور باشد.
امام پس از شنيدن اين سخن به سجده مى‏افتاد و عرض مى‏كرد: خدايا! گردن مرا براى خدمت به فرزندان پدرم رام گردان.7

يك روز امام صادق (ع) كيسه پولى را به ابوجعفر خثعمى كه يكى از شاگردان و اصحاب مورد وثوق او بود، داد و دستور فرمود كه آن را به يكى از بنى هاشم بدهد و تأكيد كرد كه اين صله، پنهانى صورت گيرد و او نداند كه از طرف امام است .
هنگامى كه ابو جعفر كيسه پول را به آن مرد هاشمى داد، او دست به دعا بلند كرد و گفت: خداوندا! به اين مرد احسان كننده پاداش خير بده كه گاه گاهى پولى براى ما مى‏فرستد و ما بدين وسيله زندگيمان را سروسامان مى‏دهيم؛ اما جعفر (ع) با وجود آن همه ثروت و دارائى كه دارد چيزى براى ما نمى‏فرستد. 8

امام صادق (ع) صله‏ها و عطاها و احسانهايش را حتى از كسانى كه با او قطع ارتباط كرده بودند، نمى‏بريد. حتى در ساعت و لحظه وفات نيز به فكر خويشاوندانش بود و موقعى كه دستور داد براى همه آنان چيزى فرستاده شود، فرمود به حسن بن على افطس 9نيز هفتاد دينار بدهند.
به امام عرض شد، آيا به مردى كه با دشنه به شما حمله كرده و مى‏خواسته است شما را بكشد، پول مى‏دهيد؟!
در پاسخ فرمود: مگر قرآن نمى‏خوانيد كه مى‏گويد:

و الذين يصلون ما امر الله به ان يوصل و يخشون ربهم و يخافون سوء الحساب.10
و كسانى كه پيوند برقرار مى‏كنند آنجا كه خداوند فرمان پيوند و ارتباط داده و از پروردگارشان مى‏ترسند و از حسابرسى بد بيمنا كند.

و در ادامه سخنش فرمود: خداوند بهشت را آفريده و آن را پاكيزه و معطر ساخته است و بوى عطرآگين آن از مسافت دو هزار ساله به مشام مى‏رسد، اما عاق والدين و قطع كننده بارحم و خويشاوند نزديك، بوى آن را احساس نمى‏كند.
اين بود شمه‏اى از احسانها و صله‏هاى پنهانى امام كه نشانگر مهر و محبت عواطف انسانى آن حضرت تواند باشد.

پى نوشتها:

1- همان كتاب، مجلس 11.
2- بحار الانوار، ج 47، ص 61.
3- ابراهيم /7.
4- بحارالانوار، ج 47،ص 43.
5- او يكى از شعراى شيرين سخن و از ابراز كنندگان مراتب ولاء و دوستى اهل بيت بوده است. نگاه كنيد به اغانى،
ج 17، ص 30 و اعيان الشيعه، ج 13، ص 346.
6- رجال كشى، ص 161.
7- بحارالانوار، ج 47، ص 60.
8- مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 273.
9- او حسن بن على اصغر بن على بن حسين عليهما السلام بود كه همراه محمد بن عبدالله خروج كرد و به دستش يك پرچم سفيد بود و در اين راه سختى و مشقت زياد كشيد. گويند در ميان ياران محمد، شخصى به شجاعت، دليرى و بردبارى حسن نبوده است و از بس قدى كشيده و بازوى نيرومند داشت به او نيزه آل ابى طالب مى‏گفتند. پس از آنكه محمد كشته شد، حسن افطس متوارى گرديد؛ اما موقعى كه امام صادق (ع) وارد عراق شد و با ابوجعفر منصور ديدار فرمود، نزد او درباره حسن شفاعت كرد و منصور هم از حسن درگذشت و با اين لطف و محبتى كه امام درباره حسن كرد و با وصف آن همه احسان و نكوئى، مع ذلك او با دشنه به امام حمل كرد و قصد قتل او را داشت .
10- الرعد /21.


صفحاتى از زندگانى امام جعفر صادق (ع)، ص 307 - 311.

ارسال دیدگاه

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

پشتیبانی