نوحه ایام محرّم اکبر روان شد چون سوی میدان (۲) لیلا بگفتا، با چشم گریان کن ترک میدان آرام جانم

سایت کربلایی حسن توزی بندر گناوه

مرثیه های سنتی بوشهری چو عباس بر پشت توسن بر آمد تو گویی مه بدر روشن بر آمد زنور جمالش جهان شد منور زجن و ملک بانگ احسن بر آمد ولی شه زخود گشته مایوس و گفتا که این لحظه جان من از تن بر آمد رخ سرخ او چون دل کهربا شد چو از خیمه ان شیر اوژن بر آمد قد مستقیمش چو دیدند گفتند چو سرو نکویی به گلشن بر آمد زپشت سرش زینب بینوا بود زخرگاه شه بانگ شیون بر آمد اگر شعر محزون قبول تو افتد مصفا چوگوهر زمعدن برآمد موفق باشید توزی (مداح)

مطالب سایت امکانات فوق العاده رهگیری خبرنامه