خاطره ایی از کودکی

سایت کربلایی حسن توزی بندر گناوه

ای دنیا خاطره ایی از کودکی یادم میاد کوچک بودم  تازه لنج هایی با موتور ۸۸ گارِئیل وارد گناوه شده بود هنوز اکثر لنج ها شرا داشتند همان لنج های بادی محرم رسیده بود اکثر علاقه مندها توحسینیه بودند یکی قهوه درست میکرد.یکی جارو و گرد گیری یکی بلندگوهارو چک میکرد که یک لحظه اشک در چشمان حلقه میزد و صدای گریه های شبانه در حسینیه بلند می شد دیگر کسی حرف نمیزد کسی چای ، حلوا ، قهوه، قلیون     وووو  تقصیم نمیکرد . صدای ذکر بلند شد.قدیما  با صدای ذکر مردم را دعوت به حسینیه…

مطالب سایت امکانات فوق العاده رهگیری خبرنامه